آن مرد در باران آمد آن مرد تنها آمد آن مرد شايد هزار خاطره را در باران مي برد شايد هزار خاطره را در باران مي شست آن مرد آرام آمد با داستان هايش و رفت بدون اينكه من چيزي از داستانش بدانم مثل هزار عابر ديگر كاش زير باران مي ايستاديم و خاطراتمان را با هم ميشستيم ... (at Harborne Pool and Fitness Centre)















