همیشه وقتی از یه چیزی خیلی عصبانی بودم (به غیر از یکی دو دفعه که بد جوری قاطی کردم و دعوا کردم..) با افزایش ضربان قلب و اضطراب، خودمو هرچه سریع تر میرسونم به دوچرخهـم و با گذاشتن یه موزیک (معمولا راک، متال و آلترناتیو و چیزایی مثل Evanecense, Against The Current, Skillet) اینقدر رکاب میزنم و فکر میکنم تا آروم بشم.. هیچوقت یادم نمیره که دوچرخه چقدر برام رازداری کرده و دوست خوبی برام بوده.. راستشو بخواین یکم هم غمگینه کل قضیه و باعث میشه یکم از آدما دور بشین و راحت نتونین حرفتونو بهشون بگین اما بهتر از اینه که چیزایی رو به کسایی بگین که بعدش پشیمون بشین، حداقلش اینه که فرصت میده فکر کنین و بعدا بهتر راجع به موضوع ها صحبت کنین.. خوب همیشه مسیر چیتگر رو میرفتم که رفت و برگشتش از خونمون تقریبا ۴۰ کیلومتره و اون برام حکم ورزش و تفریح داشت.. اما یکی از این روزا نمیدونم چیشد که ساعت ۵:۳۰ صبح دوچرخه رو برداشتم و به مقصد سد کرج، جاده چالوس! راستش یکی از سخت ترین تجربه های زندگیم بود و برگشتنی برای چای خوردن کنار دکه ها که وایمیستادم دست و پام بی اختیار میلرزید و وقتی رسیدم خونه یه سرگیجه حسابی گرفتم... ولی حس رضایتش میارزید به اینکه ۱۰۱ کیلومتر رو رکاب زدم ✌️🚴 . پ.ن: یه مطلبی هم کلا درباره دوچرخه سواری نوشتم دوست داشتین بخونین: https://virgool.io/@ainyava/cycling-lgvsztrcv7h1 . (۱۶ شهریور ۱۳۹۷ - September 2018)










