Humoreska, for piano By Fikret Amirov #12x #12xfaster #timelapse #clouds #blossom #fikratamirov #fikrat_amirov #amirov #piano

seen from United States
seen from Russia
seen from United States
seen from United States
seen from Saudi Arabia
seen from Malaysia
seen from Slovakia
seen from T1

seen from T1
seen from United States
seen from United States

seen from Iraq
seen from Netherlands
seen from China
seen from China

seen from China
seen from United States
seen from United States
seen from Brazil

seen from United States
Humoreska, for piano By Fikret Amirov #12x #12xfaster #timelapse #clouds #blossom #fikratamirov #fikrat_amirov #amirov #piano
رهآورد بازدید از #باغ_گیاه_شناسی_ملی_ایران #national_botanical_garden_of_iran موسیقی: والس برای پیانو، اثر #فکرت_امیرف #Fikrat_Amirov ورق بزنید و برگهای بعدی را هم ببینید! یکی از چیزهای غریبی که در باغ گیاهشناسی دیدم، سردیس #داروین بود در کنار دانشمندان دیگری، بهخصوص #مندل و #لینه در بخش اروپایی باغ گیاهشناسی. جینگو، بازدانهای بازمانده از عصر دایناسورها و گیاه موردعلاقه من است؛ اما همه جینگوهایی که در باغ دیدم، از جمله این که در برگه هفتم میبینید، همگی نهالهای نحیف خزانزده بودند. متأسفانه به عنوان بازدیدکننده عادی اجازه ورود به بسیاری از قسمتهای باغ، از جمله بخش سیستماتیک، میسر نبود؛ بسا که گیاههای جالبتری که در آن بخشهای ممنوعه باشند. برخی قسمتهای میانه مسیر بازدید هم مسدود شده بود ولی من چنان غرق تماشا بودم که حواسم نبود و یکی دو بار وارد فرعیهای قدغن شدم و چیزهایی دیدم که نفهمیدم چرا چشم مردم نباید به آنها بیافتد. ازجمله میوه غریب نارنگمانندی که در برگه هشتم و نهم میبینید و در دستم میچرخانم، یکی از چندین بود که در همین قسمتهای غرقشده پای درختی بلند،دیدم بر زمین ریخته بود؛ من هم یکی برداشتم. این میوه شیءعجاب، نه خوراکی است، نه مصرف خاص یا ارزشی دارد؛ نامش توت آمریکایی است و چنان چه از این نام پیداست، خلاف ظاهرش، ربطی به نارنگ و بالنگ ندارد، بلکه گیاهی از خانواده توت و انجیر (موراسه) است و مثل اغلب گیاهان دیگر این خانواده، شیرهای چسبناک و میوهای مرکب دارد. بهرغم اشتیاقی که دارم، شاید دیگر به باغ گیاهشناسی نروم. بخشهای مکتوم و باغهای مخفی، نگهبانان بیدانشی که جز سوتکشیدن و تحذیرالناس هنری نداشتند و راهنماهایی که غایب بودند و خدمات دیگری که جای خالیشان حس میشد، اجزاء کوچکی از جورچین نارضایتی من بودند. هزینه ورودی باغ گیاهشناسی ملی که با مالیات ملت اداره میشود، برای همین ملت بیزبان پانزده هزار تومان بود ولی نه تنها هیچ خدمتی بابت آن، جز شرف حضور در فضای باغ، ارائه نمیشد، بلکه شرمآورتر از همه، در جایی که پول میگیرند تا محل شناخت طبیعت یا کمینه مأمن آرامشی و حالی باشد، بازار مکَلّایی برای فروش جنسهای بنجل خوراکی و غیرخوراکی برپای بود و صدای جیغناک شیوهزنی غماز، مدام در بلندگوهای باغ تبلیغش میکرد. گویا همان هزینه ورودی کفاف نمیداد و کیفپولهای دوپای متحرک باید مفصلتر تخلیه میشدند. این تجربه را میگذارم کنار خاطره بازدید رایگان از باغهای گیاهشناسی ژنو و پاریس. حسرتا!