Jasmine flower harvest. Scanned from the book Wedding Ceremonies: Ethnic Symbols, Costume and Rituals; 2001; Tiziana & Gianni Baldizzone

tannertan36
🪼
untitled
official daine visual archive
Sweet Seals For You, Always
One Nice Bug Per Day
𓃗
KIROKAZE
TVSTRANGERTHINGS
PUT YOUR BEARD IN MY MOUTH
The Bowery Presents
let's talk about Bridgerton tea, my ask is open

Discoholic 🪩
occasionally subtle
taylor price
No title available

gracie abrams
No title available
trying on a metaphor

roma★
seen from United States

seen from Qatar

seen from United States

seen from United States
seen from United Kingdom

seen from United States
seen from United States
seen from Saudi Arabia

seen from Colombia
seen from Romania
seen from United States
seen from United States

seen from United States

seen from Singapore

seen from Russia

seen from Thailand

seen from United States

seen from Malaysia

seen from United States
seen from United States
@fridaamethys
Jasmine flower harvest. Scanned from the book Wedding Ceremonies: Ethnic Symbols, Costume and Rituals; 2001; Tiziana & Gianni Baldizzone
به پيش روی من، تا چشم ياری میكند، درياست.
چراغ ساحل آسودگیها در افق پيداست.
در اين ساحل كه من افتادهام خاموش
غمم دريا، دلم تنهاست،
وجودم بسته در زنجير خونين تعلقهاست!
خروش موج با من میكند نجوا:
«که هر كس دل به دريا زد رهایی يافت،
كه هر كس دل به دريا زد رهایی يافت...»
مرا آن دل كه بر دريا زنم نيست
ز پا اين بند خونين بركنم نيست
اميد آنكه جان خستهام را
به آن ناديده ساحل افكنم نيست.
-فریدون مشیری
و کار همیشه تهیست؛ مگر آنکه مِهری باشد.
«همهٔ ما وارثیم، وارثِ عذاب عشق»
شهر موشها (۱۳۶۴)
«روسری آبی» - رخشان بنیاعتماد
مرا نکاوید
مرا بکارید
من اکنون بذری درستکار گشتهام
مرا بر الوارهای نور ببندید
از انگشتانم برای کودکان مدادرنگی بسازید
گوشهایم را بگذارید
تا در میان گلبرگهای صدا پاسداری کند
چشمانم را گل میخ کنید
و بر هر دیواری
که در انتظار یادگاریِ کودکیست بیاویزید.
در سینهام بذر مهر بپاشید
تا کودکان خسته از الفباء
در مرغزارهایم بازی کنند.
مرا نکاوید
واژه بودم
زنجیر کلمات گشتهام
سخنی نوشتم که دیگران با آرامش بخوانند
من اکنون بذری درستکار گشتهام
مرا بکارید
در زمینی استوار جایم دهید
نه در جنگلی که در زیر سایهٔ درختان معیوب باشم
جای من در کنار پنجرههاست.
«احمدرضا احمدی»
رو اندازش آسمان
زیراندازش زمین بود
لبخند و مهربانی
داراییاش، همین بود
شـبم تاریک
رَهَم باریک و دوره
تو نیستی،
خونهٔ ما سوت و کوره
چه خبر؟ مرگِ دل. گلی ندمید
تا به لطف هوا، به گریهٔ ابر
از زمین رازِ آسمان نچشید.
تازه شد داغِ لالههای طَرّی.
«تو مردهای، بازگشتی نیست
تو رفتهای
صدایت خاموش شده
خونت بر خاک ریخته
تو مردهای و من این را از یاد نمیبرم»
پوستم از جنس شبه
پوستِ تو از مخمل سرخ...
و این منم، زنی تنها در آستانهی فصلی سرد...