Daria Pluzhnikova (Shuer)
It's great.
No title available

Discoholic 🪩
NASA
No title available
Cosmic Funnies
Today's Document
Noah Kahan

Origami Around

shark vs the universe
The Bowery Presents
No title available
Cosimo Galluzzi

izzy's playlists!
Jules of Nature

★
untitled
trying on a metaphor
I'd rather be in outer space 🛸
art blog(derogatory)

No title available
seen from Germany

seen from United States

seen from United States
seen from Türkiye
seen from United Arab Emirates
seen from France
seen from United States
seen from Philippines
seen from United States
seen from United States
seen from United States

seen from United States

seen from United States
seen from United States

seen from United States
seen from United States
seen from United States

seen from United States

seen from United States
seen from United States
@jafarnozary
Daria Pluzhnikova (Shuer)
It's great.
Who's beautiful in these shorts?
What a beautiful sofa
🤤🤤🤤😊😊😊
What's in the middle?
What else is this?
100 posts!
🤤🤤🤤🤤
Vera Schroeder
I love women bodybuilders.
50 posts!
همسر خوشگلم، آزاده و دختر عضلانی من، ستیلا (۳)
https://www.tumblr.com/sayron/733106975187025920/muscular-girls?source=share
رایحه ی کص خیس آزاده منو مست کرده بود. شورت لامبادا میکرو قرمز رنگش خیس خیس بود. من تو همون حالت ایستاده دماغم رو به چوچول آزاده میمالیدم. اما بخاطر حجم خیره کننده رونها و چهارسر های بزرگش زبونم به کصش نمیرسید. پنجه قدرتمندش رو لای موهام حس میکردم که نوازشم میکرد. بعد از چند دقیقه گفت:« محسنم؟؟!!!...»
- جانم معبودم
+ عزیزم دیگه کافیه، خیسم کردیااااا... میگیرم میکنمتااااا
- واااااای... چی از این بهتر؟؟؟... اووووووم
+ عزیزم... خیلی کار دارم... الان وقتش نیست...
+ وظیفه من ستایش اربابمه... من دارم وظیفه خودمو انجام میدم... شما به کارهای خودتون برسید...😋
اینو گفتم و شروع کردم دست چپش رو که روی رونهاش گذاشته بود رو ببوسم و انگشتان عضلانیش رو لیس بزنم... آزاده با محبت زاید الوصف خودش، منو نوازش میکرد. بهم گفته بود که چقدر از اینکه عضلاتش رو ببوسم و ستایش کنم آرامش میگیره و برای من بهترین چیز آرامش همسر عضلانی و قدرتمنده.
در حال ستایش همسر ناز و خوشگل و تنومندم بودم که یدفه صدای به هم خوردن درب خونه شنیده شد. ستیلا با کسی صحبت میکرد. بعد چند لحظه یدفه منو مامانش رو تو آشپزخونه دید و گفت:« سلام آزاده جوووون...» صدای آریا رو شنیدم که به ازاده سلام کرد:« سلام آزاده خانم...» آریا پسر همسایه ما و دوس پسر ستیلا ست. ستیلا و آریا از کوچیکی با هم بزرگ شدن. آریا ۶ ماه از ستیلا بزرگتره اما قد و هیکل ستیلا خیلی از آریا بزرگتر و بلند تره. اونا در واقع همیشه با هم هستن. آریا اصلا ورزشکار نیست و با سن کمش موزیسین هستش و خیلی با استعداده... در برابر ستیلا که یه دختر شیطون، نیرومند و عضلانیه که دنیا رو به زیر کص خودش میکشه. ستیلا ادامه داد:« مامان شیطون... چرا منتظر من نشدی و از جیم زدی بیرون؟...» من برگشتم و ستیلا رو نگاه کردم. اووووووف یه بادی توری پوشیده بود که پشت نداشت! 😯 در واقع این لباس یه لباس خواب سکسی بود و همه میدونن که ستیلا عاشق اینه که همیشه سکسی ترین تیپ ها رو بزنه و لباسهای خواب زنونه رو تبدیل کنه به لباس بیرون! از پشت بادی تور، حتی نوک پستون ها و پیرسینگ توی ناف ستیلای ۱۴ ساله هم دیده میشد.
ستیلا اومد توی آشپزخونه و دستی به سر من کشید و گفت:« تو چطوری کون خوشگله؟!!! 😏» و با کصش یه تقه به سرم زد و نشست روی اوپن آشپزخانه و گفت:« مامی؟...» آزاده گفت:« جانم؟» ستیلا یه سیب از توی سبد میوه روی اوپن برداشت و گاز زد و به آریا که توی سالن نشسته بود اشاره کرد که بشینه. من تمام مدت بدنم یخ کرده بود و داشتم ستیلا رو نگاه میکردم. راستش من از دخترم خیلی میترسم. اون یه دهه نودی بی پروا و نترسه... هیچ قانونی رو جز قوانین خودش قبول نداره و خیلی خیلی هم عضلانی و قویه... هیچ پسری توی مجتمع ما از گزند ستیلا در امان نیست... ستیلا بعد از گاز زدن سیب گفت:« مامی... امشب و چند شب آریا پیش من میمونه... چون مامانش اینا دارن امروز میرن شمال... چون داییش مرده... چند روزی نیستن... مامانش آریا رو سپرد به من... اوکی؟؟؟؟» آزاده با سر تایید کرد و ستیلا که خیلی سریع و پر حرارته یهو رو به من گفت:« تو دوباره چیکار کردی که داری کص مامان رو میلیسی، کونی؟...» من رنگم پرید و تا اومدم چیزی بگم... آزاده گفت:« این چه طرز صحبت کردن با باباته ستی؟؟؟؟... 😠 اولا اتفاقی نیوفتاده... دوما به تو مربوط نیست... بار آخرت باشه که ببینم با بابات اینطوری حرف بزنی!... 😡» ستیلا جا خورد از واکنش آزاده و گفت:« اوه اوه... باشه حالااااااا... چرا قاطی میکنی مامی؟... فک کردم دوباره گوه زیادی خورده با گندی زده...» از روی اوپن اومد پایین و به سگ پاپی دستی خودش یعنی آریا اشاره کرد که دنبالش راه بیافته و رفت توی اتاقش...
من که بدنم میلرزید... آزاده دستی به سرم کشید. از پایین به چهره مهربونش نگاه کردم. بهم گفت:« نترس گوگولی... تو مااااال منی!... نمیذارم اذیتت کنه...» اینو گفت و لای پاهاش رو باز کرد و منو فرستاد لای پاهاش... گره های شورتش رو باز کرد تا من از سرچشمه زندگی لای پاهاش بنوشم... انقدر کص کلوچه و بزرگ و شیرینش رو خوردم که ارضا شد.
Leave more is great.
🙌🏻👌🏻👍🏻💪🏻😘😘😍😍🥰🥰❤️❤️❤️
😘😍😘😍😘😍
5000 likes!
excellent
Reblog and dm me if you want to get owned, pegged and dominated by a strict mistress of pain and love 😈😈...
Zangi-1029854340
1069326259