يه بابايى ميگفت بهترين جاى دنيا اونجايه كه ادمها زبان همرو نميفهمند. انگار كه مجبور ميشيم با دلهامون به هم وصل بشيم. مجبور ميشيم همديگرو بفهميم به جاى اينكه در قيد و بند لغات باقى بمونيم.توى اون شرايط خيلى سخت ميشه از دست هم ناراحت شد و با همديگه اختلاف نظر جدى داشت .ادم همش درگيره رمزگشايى حركات طرف مقابلشِ تا اون حس قريضىِ ارتباط با هم نوعانش رو يك قدم جلوتر ببره. توى اين ايستگاه قطار در شهر #گدانسك #لهستان به سمت اقامتگاهم در راه بودم كه اين مرد مواجه شدم . ته ايستگاه نشسته بود و بلند بلند با خودش دعوا ميكرد. از دور خطرناك به نظر ميرسيد و ملت هم يه ١٠-٢٠ مترى ازش فاصله گرفته بودند. من بلند شدم و يواش يواش به سمتش رفتم. وقتى به نزديكى صندليش رسيدم سرش رو بلند كرد و با چهره اى بر افروخته و اخمالو به من خيره شد. چشمان نافذى هم داشت، مست هم كه بود و به زبان لهستانى ٢-٣ جمله گفت كه فكر كنم معنيش يه چيزى تو مايه هاى ؛ تو ديگه چى ميخواى جوجو بود 😂. اما چه سود كه ان همه خشم و تشويش در مقابل لبخند من كه از گوش تا گوش دراز شده بود و جمله "من لهستانى بلد نيستم" دوامى نياورد. خلاصه نشستم پيشش و شروع كرديم به بحث و استنتاج در بابهاى مختلف علوم از نجوم و طب تا فلسفه و علوم غريبه البته به سبك خاص خودمون. در اخرشم با زبان بى زبانى يك علامت پيروزى به هم نشون داديمو رفتيم دنبال زندگيمون كه توى اين فيلم معلومه. . . . #gdansk #gdynia #poland #persiantravelblog #wandering #trainstation #station #freindship #randomfriend #randomness #lovewins (at Gdansk, Poland)