صدای سشوار پدر چیزی از شعری کم ندارد.
NASA
Game of Thrones Daily
AnasAbdin
Xuebing Du
2025 on Tumblr: Trends That Defined the Year
KIROKAZE

Andulka
tumblr dot com

No title available
Show & Tell
d e v o n
Keni
Peter Solarz
hello vonnie
sheepfilms
Cosimo Galluzzi
Monterey Bay Aquarium
cherry valley forever
Mike Driver
we're not kids anymore.

seen from United Kingdom

seen from Germany

seen from Norway
seen from Germany
seen from Chile

seen from United Kingdom

seen from United States

seen from Germany

seen from United States
seen from United States
seen from United Kingdom
seen from Saudi Arabia
seen from Italy

seen from Canada
seen from United States

seen from Norway
seen from United Kingdom
seen from United Kingdom

seen from Sweden
seen from United States
@mediuns
صدای سشوار پدر چیزی از شعری کم ندارد.
پنجشنبه چهارده شهریور یکهزار و سیصد و نود و دو___تهران.
امروز یه روز گرم تابستونِ وافتاب وسط اسمون داره می سوزونه همه چیو. من تو خونم. اره این همه توصیف خوب بود بعضا بیرون از خونه شکل بگیره، ولی کلا برای من اونقدر ها هم فرقی نمیکنه چون از بوی هوا و نور هم میزان گرمی و میشه فهمید هم میزان سایه گی. اره سایه خیلی مهمه .
از پنجره اتاق که از بخت خوشم یه تیکه هایی از شهر از توش پیداست رو وقتی می بینم به خودم بر میگردم می گم که ای کاش امروز ازون روزایی باشه که یهو ازون ابر قلنبه ها یهو یه تیکه گنده ای از شهرو روش سایه بندازه و از زیرش یخته نور باشه که فرار کرده باشن.
وقتی این ابرها رو شهر سایه میندازن صدای شهر نا خوداگاه کم میشه، چون همیشه وقتی اونی نیست که منتظرشی شکه می شی، برا همین که ادمای با هوش هیچ موقع وقایع رو برا خودشون تعریف نمی کنن یا بعضا به انتظار وقوع روزمره نمی شینن، و سعی دارن روزارو خود اون روزا درست کنه و تصمیم بگیره که اِ امروز روز این عادته و هرچی که پیش بیاد. نمی دونم ولی از پشت پنجره اتاق وقتی به شهر نگاه میکنی حال و روز و هیچ وقت نمی تونی تخمین بزنی چون شهرم توش همیشه منتظر یه چیزی شدن از جنسِ نمیدونم و خاصِ اون روز، و خواستِ به وقوع رسیدن برا روز مره نبودن اون روزه.از پنجره اتاق از شهر خیلی دورم.
از توی دانشګاه بعد از ظهر که شد دلم می خواست برګردم خونه. پرزنتیشن بعد از ظهر هم اصلا برام مهم نبود. حوصله داشتم اتفاقا ، نه اینکه حوصله نداشته باشم. اما همش دلم می خواست کارم تموم بشه و بیام برسم به خودم. بشینم یه جایی و به هر چیزی که دلم می خواد فکر کنم. برای همین نصفه نیمه و تیکه پاره همش وسط کارام می رفتم سیګار بکشم، قهوه بګیرم یا متنامو برم توی حیاط بخونم. ازین جور کارا. پشت میز و نیمکت چوبی که نشسته بودیم با رابرت و فلیپه و آفتاب که می خورد روی صورتم و کاغذا، به جای فکر کردن به کارامون و حرفای بچه ها، داشتم نقشه ی اینو می کشیدم که وقتی رسیدم خونه دوش بګیرم و برم پیاده روی. دستمو زده بودم زیر چونه م و صورتمو از عمد می ذاشتم توی آفتاب. داشتم فک می کردم از چه راهی برم پیاده روی کجا و چه کفشی بپوشم برای قدم زدن تنهایی مناسب تره. همه ی چیزایی که در مورد کار می ګفتیم برام مهم نبود. ینی در واقع برام خیلی مهم بود ولی با حرفای بچه ها مخالف بودم، با این جال انرژی و انګیزه شو نداشتم که در مورد ایده های خودم حرف بزنم یا بګم قبول ندارم. برام واقعا مهم نبود. این بود که داشتم نقشه ی رها کردن خودمو می کشیدم و انرژی دار شدنمو واسه ی روزای بعدی - مثلا.
اما این حوصله نداشتنم موضوع کلی ایه. وقتی کادوی جین رو میخواستم بهم بدم هم سه چهار بار در طول روز روی میزشو نګاه کردم و هر بار رفته بود بیرون از استودیو. آخرش پشتش نوشتم «هدیه از ایران» و ګذاشتم روی کتابش که روی میز جلوی صندلیش باز بود. فک کردم بالاخره میاد می بینه دیګه، مګه فرقی ام می کنه. رابرت که داشت می ګفت نمیخوام کاری که دلم نمیخوادو توی تزم بکنم، با اینکه داشتم فک می کردم لعنتی مشکل منم همینه، فقظ سرمو تکون دادم و رفتم سر موبایلم ببینم اروند چیزی نوشته برام یا نه.
آخرش هیچ کودوم از نقشه هامو عملی نکردم. هیچ هم برای خودم برنامه ی تازه-کن ای نذاشتم. یه مشت الکی با رابرت توی شهر کوچیک راه رفتیم و بعد برګشتیم خونه دوش ګرفتیم. آخرشم رفتیم بیرون با دو سه تا از بچه ها روی صندلی های بیرون بار ِ (مثلا) محبوبمون نشستیم، اونا حرف زدن و من دستمو زدم زیر چونه م و ګوش کردم یا نکردم.
from: The Human Body: What It Is And How It Works
Analytical drawing of human body for kids
Map of Tabriz, Iran. (16th century)
By Ottoman historian Matrakchi Nasuh. He also wrote a historical piece on the Iran campaign of Suleiman the 1st titled "Fetihname-i Karabuğdan".
Death of Magellan on the Philippine island of Mactan. From Levinus Hulsius’s Sechster Theil, kurtze, warhafftige Relation vnnd Beschreibung der wunderbarsten vier Schiffahrten . . . (Frankfurt, 1626).
Glider Test Flight by the Wright Brothers in 1900
via
http://hoodedutilitarian.com/2010/09/strange-windows-draw-buildings-build-drawings-part-2
Chevalier Follard (1727), Siege Mines and Underground Warfare
Hans Poelzig. Sulphuric Acid Factory in Luban, Poland, 1911-19124
Hasht Behesht - Isfahan - Iran
In 1943, Britain's position in WWII, the target of constant bombardments and attacks by the German troops, was frailer than ever, with the imminent threat of an invasion. That's why its defences were widened and fortified. One of the enterprises that were undertook was the construction of fortified towers along the Thames, which was precisely one of the ways the enemies could've used to take over the British territory. These towers would be able to detect and answer possible attacks. The project was ordered to a civil engineer, Guy Maunsell, who finished it and built in that very same year.
Corridor Of The Urban Vestiges
Reo Suzuki, AA, Diploma 11, 2011.
Vladimir Navakov chasing butterflies.
photo: Horst Tappe
John Baldessari, 1988
from here
urban project from a cornell summer studio in 1976
critics: arthur ovaska, werner goehner, o.m. ungers, & h.h. kollhoff