••• تمام جاده چشمم بهشون بود؛ هر جا سر بر میگردوندم بودن. چنان پاهاشون رو محکم کنار هم به زمین کوبیده بودن و بیخ ریش هم چسبیده بودن که انگار هیچ سنگینی و مسئولیتی روی دوششون نبود. کلاهشون رو تا چشم پایین کشیده بودن و بی خیالیشون کل دنیارو برداشته بود. حال دلشون خوب بود و اینو از دستای به هم قلاب شده و دستای رو به آسمونشون میشد فهمید. از خستگی هیچ نمیدونستن و دست به هم دیگه در حال رقص و آواز بودن. دیگه از کاج سنگدل سیم پیام خبری نبود و جاش دوش به دوش کنار هم بودن ...













