برنامهنویسی مرده، زندهباد برنامهنویسی
این روزها که به پروفایل هر کسی سر میزنی در توصیف خودش نوشته طراح وب، توسعه دهنده نرمافزار یا با نمکتر از اینها، طراح تجربه کاربری (UX)، شاید به کار بردن یک عنوان دزدی که فکر کنم برای پرونده ویژه یکی از شمارههای ماهنامه شبکه بود به قلم کیومرث سلطانی، خیلی هم بدسلیقهگی نیست. چه اینکه در دنیایی که برنامهنویسی شده است آشنایی با امکانات یک IDE و طراحی وب شده راستچین کردن قالبهای انگلیسی و تجربه کاربری شده مخفی کردن یک منو وقتی صفحه به ابعاد صفحات موبایل میرسد، پروفایلهای گیتهاب یا خالی است (مثل مال خودم) و یا حداکثر یک کلاس تبدیل تقویم میلادی به شمسی در آن خود نمایی میکند، مشخصن برنامهنویسی مرده.
اما یادم هست هنوز، روزی که اولین کامپیوتر خودم را هفده هجده سال پیش مونتاژ کردم :) کتاب برنامهنویسی کیو بیسیکی که امانت گرفتم و فیلم میلیونر کوچک که داستان پسربچهای بود که وقتی پایش شکسته بود و مدرسه نمیرفت، بازی کامپیوتری ساخت که او را خیلی پولدار کرد، در واقع یک چک ۱.۲۵ میلیون دلاری گرفت :) هنوز هم اولین برنامهای که نوشتم، اولین برنامهای که فروختم، اولین کلاس برنامهنویسی که برگزار کردم، را یادم هست. گیرم که ربات کوچکم همه را انگشت به دهان گذاشته باشد، اما ته قلبم میدانم هنوز خیلی ماجراجویی نکردهام. گیرم که دیگر آن حس و حال تکرار نشود، آن عطر خوش روزهای بلندپروازیهای نوجوانانه، اما هنوز کلی راه مانده و یک عالمه کتاب نخوانده و یک عالمه ایده اجرا نشده که بلخره یک وقتی برایشان پیدا میکنم.
من هنوز خودم را برنامهنویس نمیدانم، بیشتر اینجا و آنجا یک کارهایی کردهام و سعی کردم از هر کدام فقط لذت ببرم، هیاهویی نکردم چون دلیلی برای این کار نمیدیدم، سعی کردم خودم باشم و راهم را خودم بسازم، نه از کارهای دیگران تقلید کنم. از این به بعد هم همینطور خواهد بود. و حالا روز برنامهنویس است. دوست دارم بدانم اگر امروز را مبدا شروع یک سفر هیجانانگیز دیگر در دنیای پر از شگفتی کامپیوترها قرار دهم، سال بعد میتوانم خودم را یک برنامهنویس به حساب بیاورم :)
برنامهنویسها و کسانی که دوست دارید برنامهنویس شوید و یا دوست دارید وانمود کنید برنامهنویس هستید، چون برنامهنویسی کار آدمهای باحال است، یا کار آدمهای عجیب است که از نظر بقیه شبیه موجودات فضایی به نظر میرسند، به هر حال روزتان مبارک.













