🌱 اون روز مشغول خوردن بودیم و من موبایلم رو جا گذاشتم روی صندلی پارک. بعد چند دقیقه فهمیدم. کلی دویدم که برگردم به جایی که نشسته بودیم. یک آقایی پیداش کرده بود و نشسته بود اونجا که من بیام و بهم بده. زبون هم رو نمیفهمیدیم. بهش پلاستیک آجیلم رو دادم. عکسای قدیمیم رو نگاه میکنم. زندگی عجیب بود: ماسک جزو لباسامون نبوده اون روزا. Throwback to the times that wearing face mask was not part of our clothing routine. It must have been oddly weird times then. (at Peterhof Palace, Russia) https://www.instagram.com/p/CR9gw4FoWMjxgXqvgtNfvzxJb20WLvCCjv7ke80/?utm_medium=tumblr
















