در مسئلهی حبس آنکس که با هستهی خرما تسبیح میسازد یا با سنگ مهرهی شطرنج ، نه لزوما شطرنج باز استو نه حتما ذکر گو ، نه به دنبال مشتریو نه ثناءگو ، او فقط برای تاب آوردنست که دست به کارست و نه حتی در پی پاسخو پاسخگو
.
به ملاقات سیاهچاله ای اگر میروید مواظب "افق رویداد" باشید که مبادا همچون من بلعیده آن شوید
شاید امروز ِ روز ما باورهایی از مسیحیت را خرافی یا انحرافی بدانیم که فقط در گذشته موتور محرکه بسیار از تصمیم گیریهای کلان در جهان و قتل عام های دهشتناک بوده
و سخت است قبول این موضوع که این خرافات با سکولار شدن جوامع غربی و شرقی به شکلهای مدرنتری ادامه دارد
اما با کمی تحقیق میتوان جای پای این اعتقادها را در باور های مردم قرن بیست و یکمی با هر طرز فکر و منشی مشاهده کرد
میتوان امروز میراث شوم آن باورها را در اسلام انحرافی یا خرافی ردگیری کرد که دقیقا ریشه در آن مدل از مسیحیت دارد
به باور من کم نیستند مسئولانی در رده های بالای کشوری در هر قاره ای با هر مرام و دین و مسلکی که هنوز به آن افکار دانسته یا ندانسته که ریشه اش از کجاست پایبندد
اما به خاطر شرایط زمانه پنهانی مقاصد خود را دنبال و به جلو هل میدهند
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
یهودستیزی عمدتاً از دو مفهوم کلیدی در الهیات مسیحی نشأت گرفته است
یک
«قاتلان مسیح»
(Christ-Killers)
که در لاتین به شکل
Deicidae
(خداکشان)
هم استفاده میشد
این باور استارت یکی از کهنترین و ویرانگرترین اتهامات علیه یهودیان در تاریخ مسیحیت است
نتیجه
«نفرینِ سرگردانی»
(The Wandering Jew)
آنها معتقد که یهودیان به دلیل به صلیب کشیدن مسیح، محکوم به عذاب و سرگردانیِ ابدی در زمین هستند و هرگز نخواهند توانست وطن داشته باشند
پیامد این باور، قرنها به عنوان توجیهی برای اخراج یهودیان از کشورهای
(انگلستان، فرانسه، اسپانیا، آلمان)
شد. حتی در ادبیات آلمان، شخصیت
«یهودیِ سرگردان»
نمادِ گناهکارِ نفرینشده بود
*******************************
دو
الهیات جایگزینی
(Replacement Theology)
این دیدگاه که ریشه در قرون اولیه مسیحیت دارد، استدلال میکند که به دلیل رد مسیح توسط یهودیان، خداوند عهد خود با آنها را باطل کرده و کلیسا و کلیسایها جایگزین
«اسرائیل»
یا همان قوم برگزیده، یهود
شده است
ریشه
برای نمونه، در رساله به عبرانیان (۸:۱۳) آمده است
که عهد جدید، عهد کهن را "منسوخ" کرده است
نتیجه
این نگاه، یهودیان را به مردمی "طردشده از سوی خدا" تقلیل داد
· مجازات ابدی
بر اساس این نگاه، ویرانی اورشلیم و پراکندگی یهودیان در جهان، نشانهٔ طرد شدن آنان توسط خداوند تلقی میشد
· شهادت تحقیرآمیز
برخی از الهیدانان اولیه مانند آگوستین قدیس
(سده ۴ و ۵ میلادی)
این سرگردانی را نه فقط مجازات، بلکه برای گواهی دادن به حقیقت مسیحیت و تحقیر یهودیان میدانستند
آنان معتقد بودند یهودیان باید تا پایان جهان در ذلت و پراکندگی باقی بمانند تا این گواهی را زنده نگه دارند
· دشمنی پایدار
این نگاه، قرنها به عنوان مبنای الهیاتی برای دشمنی، تبعیض، اخراج و کشتار یهودیان در جوامع مسیحی
(از جمله در دوران اصلاحات و مارتین لوتر)
مورد استفاده قرار گرفت
به عبارت ساده، تنها راه پایان عذاب و سرگردانی یهودیان، گرویدن به مسیحیت است
بله، باید به کلیسا بروید، نه به اسرائیل
دیگر به دنبال سرزمین موعود در فلسطین نباشید؛ آن وعده لغو شده است
حالا کلیسا، وطن معنوی شماست و اگر به مسیح ایمان بیاورید، وارث آن وعدهها خواهید شد اما به عنوان عضوی از کلیسا، نه به عنوان یک یهودی
این طرز فکر، تمام وعدههای تورات را (تمثیلی) کرد و کاربرد زمینی و عینی آنها را برای یهودیان به کلی نفی کرد
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
بهانه های زیر عامل اصلی بسیاری از خشونت ها بود که ریشه در اعتقاد به مفاهیم بالا دارد آنها را خلاصه وار میگذارم تا خودتان سرچ کنید
.1
«قتل آیینی»
یکی از تاریکترین و پایدارترین باورهای ضدیهودی در تاریخ مسیحیت است
این مفهوم با اتهام تاریخی
"Blood Libel"
«تهمت خون»
پیوند خورده و گاهی به صورت استعاری با عنوان
"Christian Vampires"
«خونآشامانِ مسیحیان»
هم از آن یاد میشود
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
.2
"Synagogue of Satan"
«شیاطینِ کنیسه»
یا
«فرزندان اهریمن»
در انجیل یوحنا
(۸:۴۴)
عیسی به برخی از مخالفان یهودی خود میگوید
«شما از پدر خود ابلیس هستید»
این جمله در قرون وسطی به این معنا تحریف شد که کل قوم یهود، فرزندانِ شیطان هستند
درنتیجه در طول تاریخ به یهودیانی که مسیحیت را نپذیرفتند، نسبت داده شده است
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
.3
«یهودیِ خوک»
(Judensau)
در قرون وسطی، مجسمهها و نقاشیهایی در کلیساهای آلمان ساخته میشد که یهودیان را در حال مکیدن پستانِ خوک یا آمیزش با آن نشان میداد
(خوک در یهودیت حیوانی نجس است)
پیامد این تصاویر تا قرن ۲۰ در برخی کلیساهای آلمان باقی بود و مستقیماً به نازیها ایدهی
«یهودیانِ پست و نجس»
را داد حتی امروز چندین کلیسا در آلمان هنوز این مجسمهها را دارند و برای نبودن آنها دعواست
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
.4
«حیله گرِ شرور»
(Deceitful Jew)
و
«سمّ مسیحیت»
در متون مذهبی و نمایشنامههای قرون وسطی، یهودیان به عنوان افرادی حیلهگر، خیانتکار و پول پرست ترسیم میشدند که با رباخواری و فریب، مسیحیان را آلوده میکنند
معروفترین نمونه، شخصیت
«شایلاک»
در نمایشنامهٔ تاجر ونیزی شکسپیر است
پیامد این کلیشه، پایهٔ اصلی نژادپرستیِ اقتصادی شد و به مردم عادی یاد داد که هر تاجر یا بانکداری یهودی، ذاتاً
«کلاهبردار»
است
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
.5
"Enemies of the Cross"
«دشمنانِ صلیب»
در دوران جنگهای صلیبی، شوالیه ها فریاد میزدند که یهودیان «دشمنان صلیب مسیح» هستند و باید نابود شوند
پیامد این اتهام، بهانهٔ سوزاندن دستهجمعی یهودیان در شهرهای آلمان و لهستان (قرن ۱۴ تا ۱۷) شد
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
.6
"Serpent"
یا
"Synagogue of Satan"
«مارِ روحانی»
یا
«مهرهٔ دجال»
.
در تفاسیر آخرالزمانی، برخی از پدران کلیسا اعلام کردند که یهودیان، «دجال» یا همکاران او هستند که در پایان دنیا، علیه مسیح میجنگند
«مهرهٔ دجال»
این عبارت با واژههایی مثل
"Antichrist's Tools"
یا
"Allies of the Antichrist"
شناخته میشود
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
.7
"The Dead Nation"
یا
"The Reprobate People"
«قومِ مرده»
در برخی کلیساهای ارتدکس شرقی، این باور وجود داشت که یهودیت یک دین «مرده» است
و خدا پس از آمدن مسیح، آنها را کاملاً طرد کرده. به همین دلیل، یهودیان را «شکست خوردگانِ تاریخ» مینامیدند که لیاقت حیات جمعی را ندارند
پیامد این فلسفه، زمینه ساز نابودیِ فرهنگیِ یهودیان در روسیه تزاری شد، جایی که حتی تحصیل یا زندگی در شهرهای بزرگ برای یهودیان ممنوع بود
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
.8
"Perfidious Jews"
«ائتلافِ منحوس»
این مفهوم معمولاً با
(یهودیان بیایمان/خیانتپیشه)
یا
"The Perfidious Synagogue"
(کنیسهٔ خیانتپیشه)
شناخته میشود. این عبارت برگرفته از دعای جمعهی خوب در کلیسای کاتولیک
خب ، پس از 16قرن یهودستیزی قرون وسطایی ما میرسیم به نوع دیگری از تفسیر تورات و انجیل که حاصلش میشود اعتقادات زیر که از این میان مهم ترینش همان صهیونیسم مسیحی میباشد بقیه در اصل انشعاب های آن هستند
ماحصل این باورها دقیقا برعکس سبک قرون وسطایی که البته منظور از قرون وسطایی یعنی شروعش و نه اینکه هنوز کسانی به آن اعتقاد ندارن ، خواستار بازگشت دسته جمعی و تجمع حد اکثری یهودیان در سرزمین موعود ، اسراییل میباشند
البته نه بخاطر آنکه دلشان به حال يهوديان سوخته بلکه برای باورهای آخر زمانی و ظهور مسیح میباشد
این یک زیربنای الهی اتی است، که معتقد است خدا با یهودیان و کلیسا دو برنامهی جداگانه دارد و بازگشت یهودیان به اسرائیل، مقدمهی وقوع پیشگوییهای آخرالزمان است
1
Christian Zionism
صهیونیسم مسیحی
(کاتولیکهای پیش از واتیکان دوم)
در متون آکادمیک معمولاً با عنوان
"Catholic Zionism"
یا به شکل دقیقتر
"Minimalist Catholic Zionism"
از آن یاد میشود
.
«صهیونیسم مسیحی»
در این معنا، فرد مسیحی میتواند صهیونیست باشد، اما نه به دلایل مشابه یک یهودی صهیونیست
دلایل اصلی آن عبارتند از
الف.
باورهای آخرالزمانی
(اسکاتولوژیکال)
برخی از پروتستانهای انجیلی، به ویژه در سنت
«دیسپنسیشنالیسم»
(Dispensationalism)
معتقدند بازگشت یهودیان به سرزمین فلسطین و تأسیس اسرائیل، پیششرطی برای بازگشت مسیح و تحقق پیشگوییهای کتاب مقدس و «پایان زمان» است
ب.
تفسیر عهد عتیق
آنها وعدههای خدا به ابراهیم برای دادن سرزمین به فرزندانش را به صورت تحتاللفظی میبینند و معتقدند کلیسا جایگزین قوم یهود نشده است
.
اوج شکوفایی این دیدگاه در بریتانیای قرن19 بود
این تفکر نقش مستقیمی در صدور اعلامیه بالفور در سال 1917 داشت که در آن بریتانیا از ایجاد خانه ملی برای یهودیان در فلسطین حمایت میکرد
.
این صهیونیسم مسیحی آیا به نفع یهویان است یا به ضرر؟
۱. در سطح عمل و سیاست (به نفع یهودیان)
از نظر سیاسی، به شدت به نفع یهودیان و دولت اسرائیل تمام میشود
صهیونیستهای مسیحی قدرتمندترین متحدان سیاسی اسرائیل در غرب، به ویژه در آمریکا هستند
آنها با لابیگری قدرتمند، از کمکهای نظامی، انتقال سفارتخانه ها به بیتالمقدس و هرگونه اقدام که موجودیت اسرائیل را تقویت کند، حمایت بیدریغ میکنند
آنها یهودیان را نه به عنوان «دشمن»، بلکه به عنوان «برادران بزرگتر» و قوم برگزیدهٔ تاریخ میبینند و معتقدند که بازگشت یهودیان به فلسطین، تحقق پیشگویی های کتاب مقدس است
اما این حمایت، یک
«هم پیمانی استراتژیک»
است، نه یک
«عشق خالصانه»
.
۲. در سطح باور دینی (ضرر بزرگ برای یهودیان)
این باور بسیار خطرناک و برای یهودی ها «ویرانگر» است، حتی از یهودستیزی کلاسیک خطرناکتر
صهیونیستهای مسیحی معتقدند که پس از بازگشت همهٔ یهودیان به سرزمین مقدس و بازسازی معبد سوم، جنگ آخرالزمان (آرماگدون) رخ خواهد داد
و در پایان، همهٔ یهودیان یا به مسیحیت گرویده و نجات مییابند، یا در آتش جهنم سوزانده خواهند شد
(بسته به فرقه، برخی مرگ در جنگ را برای آنان پیشبینی میکنند)
پس هدف غایی این باور
«پایان یافتن یهود و یهودیست»
·
جمع بندی نهایی
· آیا به نفع یهودیها تمام میشود؟ در سیاست روزمره (امنیت، اقتصاد و جنگ)، بله، کاملاً به نفع آنهاست
· آیا برای یهودیها ضرر دارد؟ باز بله، این باور در بلندمدت، نابودی یهودیت را هدف گرفته است
به همین دلیل است که حکومت اسرائیل (که سکولار یا یهودی است) از حمایت سیاسی و مالی و نظامی این گروهها استقبال میکند
اما رهبران مذهبی یهودیت، این جریان را به شدت محکوم کرده و آن را «آفت» و «انحراف» میدانند
.
در این سناریو آخرالزمانی آیا برای ايران جمهوری اسلامی نقشی در نظر گرفتن
آغازگر: جمعیت عرب خشمگین. رویداد: تلافی در پالایشگاه حیفا. تلفات: ۳۹ کشته
· سی و یک دسامبر ۱۹۴۷
آغازگر: هاگانا/پالماخ. رویداد: حمله به روستای بلد الشیخ (تلافی پالایشگاه). تلفات: ۶۰-۷۰ کشته
· پنج ژانویه ۱۹۴۸
آغازگر: هاگانا. رویداد: بمبگذاری در هتل سمیرامیس، اورشلیم. تلفات: ۲۴ یا ۲۶ کشته
· بیست و دو فوریه ۱۹۴۸
آغازگر: نیروهای عرب با همراهی یک کاپیتان و یک گروه بان بریتانیایی. رویداد: بمبگذاری در خیابان بن یهودا، اورشلیم. تلفات: ۵۸ کشته، ۱۴۰ زخمی
· یازده مارس ۱۹۴۸
آغازگر: نیروهای عرب (فرماندهی الحسینی). رویداد: بمبگذاری در ساختمان آژانس یهود، اورشلیم. تلفات: ۱۲-۱۳ کشته
· اواخر مارس ۱۹۴۸
آغازگر: نیروهای عرب. رویداد: حمله به کاروان امدادی در حولدا. تلفات: ۱۵ کشته
· نهم آوریل ۱۹۴۸
آغازگر: ارگون و لخی. رویداد: کشتار دیر یاسین. تلفات: بیش از ۱۰۰ غیرنظامی عرب
· سیزده آوریل ۱۹۴۸
آغازگر: نیروهای عرب. رویداد: کشتار کاروان پزشکی هداسا، اورشلیم. تلفات: حدود ۷۹ کشته
· سیزده مه ۱۹۴۸
آغازگر: لژیون عرب اردن. رویداد: کشتار کفر عصیون. تلفات: ۱۲۷ کشته از (مدافعان یهودی)
.
نبرد های اورشلیم از (دسامبر ۱۹۴۷ تا ۱۴ مه ۱۹۴۸)
شهری که بر اساس طرح سازمان ملل باید بینالمللی میشد، از ابتدا صحنهٔ درگیریهای سنگین میان شبهنظامیان دو طرف بود
· تلفات (قبل از خروج بریتانیا): در جریان این نبرد پنج ماه ، حدود ۷۰۰ نظامی یهودی و ۶۰۰ غیرنظامی یهودی کشته شدند
و جالب آنکه در فردای آن روز
در ۱۴ مه ۱۹۴۸ نیروهای بریتانیایی وقتی دیدن عربهای داخل منطقه هم جلودار یهودی ها نیستن شیوه کار را عوض کرد و در اوج درگیری از فلسطین خارج شدند البته به ظاهر یعنی رسمی و بین الملی چون در واقع لژیون عرب را در اختیار داشتند
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
همان روز خروج بریتانیا ، یهودی ها اعلام استقلال کشوری به نام اسرائیل را در اوج جنگ و کشته دادن های بسیار اعلام میکنند
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
فردای آن روز عربهای خارج منطقه یعنی مصر، سوریه، لبنان، عراق، و اردنی که تحت فرماندهی افسران بریتانیایی بود، همراه با جبهه ارتش آزادی بخش عرب و نیروهای کمکی کوچک عربستان و یمن به یاری عرب های داخل منطقه آمدن و در چهار جبهه مهم با یهودیان جنگیدن
.
اردن توانست کرانه باختری و بخش شرقی اورشلیم که قبلا سازمان ملل به عرب ها داده بود و اماکن مقدس که بین المللی بود را تصرف کند
سوریه کمابیش فقط درگیر یک جنگ فرسایشی در شمال شد
لبنان فقط توانست روستای مالکیه را که قبلا از دست داده بود پس بگیرد و همان جا متوقف شد
مصر ناکام از اجرای هدفش که گرفتن تل آویو بود فقط توانست نواره غزه را که قبلا سازمان ملل به عرب ها داده بود تصرف کند
عراق هم مثل مصر فقط جاهایی را تصرف کرد که قبلا سازمان ملل به عرب ها داده بود مثل نابلس و رام الله و جنین
.
یعنی عربها خارج منطقه وارد سرزمین های عربی داخل منطقه شدن که مبادا اسراییل آنها را بگیرد🤓
.
اما اسرائیل
نیروهای یهودی شهر عکا را تصرف کردند و روستاهای ساحلی از عکا تا مرز لبنان و شمال غرب جلیل را متصرف شدن
درست با خروج بریتانیا در ۱۴ مه، عملیات کیلشون آغاز شد و یهودیان موفق شدند محلههای کلیدی و استراتژیک شهر جدید از جمله تالبیه، محله آلمانیها، بکا، و شیخ جراح را تصرف کنند و پیوستگی سرزمینی میان محلههای خود ایجاد کنند
اگرچه اسرائیل در عملیات پلشت (۲۹ مه تا ۳ ژوئن) موفق به تصرف روستای اسدود نشد و تلفات سنگینی داد، اما توانست پیشروی ارتش مصر به سمت تلآویو را متوقف کند و ابتکار عمل را در جبهه جنوب به دست گیرد
همچنین، در جبهه شرق، اسرائیل در اواخر ماه مه دو عملیات ناموفق (بن نون الف و بن نون ب) برای تصرف پست استراتژیک لطرون از اردن انجام داد. این شکست، راه اورشلیم را برای مدتی مسدود نگه داشت، ولی همزمان توانستند روستاهای مجاور را تصرف کنند تا مسیر جایگزین هموار شود
تمام آنچه در بالا اسرائیل تصرف کرد در طرح سازمان ملل به عرب های منطقه داده شده بود
.
این درگیری ها پس از 28روز با قطعنامه 50شورای امنیت که از طرفین میخواست 4هفته آتش بس کنند ، مورد قبول طرفین واقع شد
.
پس از 28روز آتش بس وقتی سازمان ملل خواست آتش بس را تمدید کنند با مخالفت اعراب روبرو شد
در همان روز پایان 8ژوئیه مصر با بمباران هوایی تل آویو ، آتش بس را عملا نقص کرد
و جنگی شروع شد به نام جنگ ده روزه
.
اردن مناطق لُد و رامله را از دست داد اما با مقاومت شدید از سقوط لطرون جلوگیری کرد
مصر که شروع کننده بود روستاهای سارعا، الخاروبا، عرتوف، بیت عفا، سویدان، عبادیس، را از دست داد
عراق در این جنگ ده روزه ، راس العین، لُد، رامله و روستاهای مجدال یابا، دیر طریف ، را از دست داد و فقط توانستن از سقوط شهر جنین جلو گیری کنند
سوریه و لبنان در این جنگ ده روزه واکنش تهاجمی جدی نداشتن
در نهایت با میانجی گری و پیگیری جناب فولکه برنادوت سوئدی و صدور قطعنامه 54 شورای امنیت و تهدید به اقدامات فصل 7منشور ملل متحد هر دو طرف جنگ یعنی اسرائیل و اعراب به این جنگ ده روزه پایان دادند
.
فولکه برنادوت در 17سپتامبر1948 وقتی هنوز میانجی بود توسط گروه شبه نظامی صهیونیستی لِهی در اورشلیم ترور و کشته شد
دولت موقت آن موقع اسرائیل پس از این ترور این گروه را ترویستی خواند و 200نفر از اعضای آن را دستگیر کرد اما حدود یک سال بعد شامل عفو عمومی شدن
.
بنابراین در ۱۸ ژوئیه ۱۹۴۸ این جنگ با اعلام یک آتش بس نامحدود پایان یافت
اما همانطور که میدانید تا امروز و هر روز به بهانه ای دوباره جنگی در آن منطقه شروع میشود
.
نبردها و عملیاتهای بزرگ بعد از پایان جنگ ۱۰ روزه (۱۸ ژوئیه ۱۹۴۸) تا پایان جنگ شش روزه (۱۹۶۷) به صورت خلاصه
1
عملیات «یوآو» (۱۵ تا ۲۲ اکتبر ۱۹۴۸)
· درگیری با: مصر
· نتیجه: پیروزی اسرائیل؛ باز شدن راه به سمت نقب و تصرف بیرشبع (بئرشبا)
2
عملیات «حیرام» (۲۹ تا ۳۱ اکتبر ۱۹۴۸)
· درگیری با: ارتش آزادیبخش عرب، سوریه و لبنان
· نتیجه: پیروزی قاطع اسرائیل؛ تصرف کل جلیل
3
عملیات «حورب» (۲۲ دسامبر ۱۹۴۸ تا ۷ ژانویه ۱۹۴۹)
· درگیری با: مصر
· نتیجه: پیروزی اسرائیل و عقبراندن نیروهای مصر به سمت مرز
4
جنگ ۱۹۵۶ (بحران سوئز) (۲۹ اکتبر تا ۷ نوامبر ۱۹۵۶)
· درگیری با: مصر (اسرائیل همراه با همکاری بریتانیا و فرانسه)
· نتیجه: پیروزی نظامی اسرائیل (تصرف سینا و غزه)، اما عقبنشینی بعدی تحت فشار سیاسی
5
جنگ شش روزه (۵ تا ۱۰ ژوئن ۱۹۶۷)
· درگیری با: مصر، اردن و سوریه
· نتیجه: پیروزی قاطع اسرائیل و تصرف سینا، غزه، کرانه باختری، اورشلیم شرقی و بلندیهای جولان
.
پس از این جنگ نه تنها اسرائیل توانست صد درصد سرزمین ها را در غرب رود اردن تصرف کند یعنی حتی قسمت بین الملی را بلکه توانست بلندی های جولان سوریه و صحرای سینای مصر را هم بگیرد
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
برگردیم به سال 1920 و این بار روی دیگر سکه یعنی اعراب آن منطقه
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
تا اینجا متوجه شدیم که جمعیت 60هزار نفری یهودیان سال 1920 با چه پیامدها و رخ دادهایی به آنچه میشناسیم ، تبدیل شدن
.
حال نوبت آن است که در مورد اعراب بدانیم
شیوه برخورد بریتانیا با اعراب متفاوت بود به چند دلیل
1
عرب ها تا حدودی قبلا به عنوان دارنده یک مکان مستقل ، چیزی مثل یک کشور با بریتانیا در چندین مورد همکار و متحد شده بودند و سابقه داشتن
2
قبل تر خودشان مستقلا جنگجو و جنگ آموز بودن و به نوعی زیر پرچم کشوری که کشور خود میدانستن بر ضد یک کشور دیگر جنگیده بودن
3
جمعیتی بیشتر و متمرکز تر در یک مکان داشتن و این برای بریتانیا مهم بود
4
روی منابع نفتی فراوان سرزمین داشتند
.
پس بریتانیا در سال 1920 بیشتر از آنکه روی یهودیان پراکنده و بی وطن شرط ببندد روی اعراب حساب میکرد
.
بریتانیا در آن سالهای 1920 در آن منطقه دنبال یک پایگاه مستحکم و چند هم پیمان عرب وفادار میگشت و نگاهش به یهودیان صرفا ابزاری بود چون واقعا یهودیان با آن شرایطی که داشتن چندان جدی گرفته نمیشدن
.
بدینسان بود که در همان سالهای اولیه بریتانیا در فرااردن نیروی نظامی با نام رسمی لژیون عرب ، تحت فرماندهی افسران خود و البته تجهیزات و منابع مالی و نیروهای عربی و بریتانیایی تاسیس کرد
این نیرونظامی در سال 1945 بیش از 8000 نفر به حرفه ای ترین نیروی نظامی عرب تبدیل شد
امری که بریتانیا خیلی سال بعد همانطور که در بالا گفتم با نام پالماخ و غیره برای یهودیان آن منطقعه انجام داد
این را هم اضافه کنم که هر موقع هرکجا بریتانیا به سرباز عرب نیاز داشت از هم پیمان های عرب خود دریافت میکرد همان کاری که با شروع جنگ جهانی دوم انجام داد
مثلا
· لژیون عرب اردن
این نیرو که از سال ۱۹۲۱ وجود داشت، در کنار بریتانیا و متفقین در عراق و سوریه جنگید. فرماندهی آن با افسران بریتانیایی مانند «گلاب پاشا» بود
· سربازان عرب در ارتش بریتانیا
هزاران فلسطینی و تعداد بسیار بیشتری از شمال آفریقا (تحت نیروهای فرانسه آزاد) در ارتش بریتانیا داوطلب شدند و در جبهههای مختلف جنگیدند
مثلاً حدود ۹۰۰۰ فلسطینی و تخمیناً ۲۳۳,۰۰۰ مسلمان شمال آفریقایی در کنار متفقین بودند
.
در مقابل، آلمان نازی و ایتالیای فاشیست، با کمک برخی چهرههای عرب (مثل امین الحسینی، مفتی اورشلیم)، دست به تشکیل نیروهای عرب برای جنگ با متفقین زدند
لژیون آزاد عرب
(Free Arabian Legion)
واحدهایی از داوطلبان عرب
(بیشتر از عراق و شمال آفریقا)
که در ارتش آلمان تشکیل شد و در جبهههایی مانند قفقاز، تونس و یونان به کار گرفته شد
.
.
در یک جمله
بریتانیا از نیروهای موجود وفادار خود در منطقه استفاده کرد، در حالی که این آلمان بود که دست به تشکیل نیروهای جدید عرب برای مقابله با بریتانیا زد
.
بررسی این نکته ما را به فهم این موضوع میرساند که چطور و چگونه یهودیان و اعراب در خلال دو جنگ جهانی ، بنا به پتانسیل و پیشنه شان توسط قدرت های برتر داشتند با جنگ و جنگ افروزی به شیوه نوین آشنا و تجهیز میشدن تا روزی که در مقابل هم بایستن
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
پایان جنگ جهانی دوم
جنگ جهانی دوم به اندازه کافی بریتانیا را فرسوده کرده بود آنچانکه وقتی از سال 1945 تا 1947 با یهودیهای فلسطین مستقیما وارد درگیری شد همانطور که خلاصه توضیح دادم ، نتوانست آنها را مهار کند
بریتانیا باید این وضعیت ناجوری ، که خودش مسبب آن بود را با راه کار دیپلماسی اما با سرپرستی خودش که 27 مسئولش بود به پایان میرساند
اما حیله گرایانه در فوریه ۱۹۴۷ پرونده فلسطین را به سازمان ملل سپرد
تا اعراب که تا این لحظه شاهد درگیری های مستقیم بریتانیا و یهودیان هستند را به یقین برساند که در درگیری های احتمالی پیش رو ، بریتانیا طرف آنها را خواهد گرفت مخصوصا وقتی نیروی نظامی لژیون عرب را عملا سرپرستی میکند
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
.
باید بدانیم که در جنگ بجز نیروی انسانی کارآمد و انگیزه قوی و روحیه ، تسلیحات نظامی بسیار موثر میباشد ، بیایید این موضوع را برای طرفین درگیر که خودشان سازنده تسلیحت نبودند در خلال تاریخ های گفته شده در بالا بررسی کنیم
.
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
.
در مه و ژوئن سال ۱۹۴۶عملا بریتانیا اذهان دارد که از پس گرفتن تسلیحات نظامی سبک که مناسب عملیاتهای کماندوی و جنگ داخلی هست و به نوعی خودش برای مقابله با آلمان به یهودیان داده ، عاجز است
· در نوامبر و دسامبر ۱۹۴۷
آمریکا یک طرفه هر دو گروه درگیر در این جنگ داخلی را تحریم تسلیحاتی کرد
· اواخر فوریه ۱۹۴۸
بریتانیا کمک های نظامی به اعراب را در ظاهر کم و اما در باطن فقط کاهش داد
چون لژیون عرب اردن را در اختیار داشت
· در ژانویه ۱۹۴۸
یهودیان رسما از سازمان ملل و مخصوصا آمریکا درخواست تجهزات نظامی برای کمک به نیرو هایشان را کردن
که بی پاسخ ماند
· بیست و نه مه ۱۹۴۸
شورای امنیت سازمان ملل از همه کشورها خواست به طرفین درگیری کمک نکند
اما قصه به همین سادگی ها نبود
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
سوپرایز دوم برای به هدف نرسیدن نقشه بریتانیا و خوابی که برای فلسطین دیده بود ، ورود رقیب یعنی فرانسه بود
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
در 8نوامبر سال 1943 مجلس لبنان استقلال لبنان را با حذف مواد مربوط به قیومیت عملا اعلام میکند
فرانسه در واکنش به آن رئیس جمهور و نخست وزیر لبنان را دستگیر و تبعید میکند
این اقدام با اعتراضات گسترده و فشارهای بین المللی به ویژه بریتانیا روبرو میشود
چنانکه بریتانیا نیروی های نظامی عربی تحت فرماندهی و لجستیکی خود در عراق و فلسطین را به سوی مرز لبنان گسيل میکند و اینچنین از فرانسه میخواهد با آزادی مقام ها ، استقلال لبنان را بپذیرد
در22نوامبر همان سال فرانسه با آزادی مقام های سیاسی عملا به استقلال لبنان تن میدهد
.
حدود یک سال و نیم بعد
در سال 1945 مردم سوریه برای رهایی از فرانسه و استقلال ، قیام کردن
فرانسه شهر دمشق را بمباران و پارلمان سوریه را به توپ میبندد که طی آن هزاران نفر کشته و بیشتر از این تعداد زخمی میشود
دوباره ویلسون چرچیل یک اولتیماتوم جدی به شارل دوگل میدهد که خواستار آتش بس و عقب نشینی نیروهای فرانسوی به پادگان هایشان میشد که در غیر اینصورت نیروهای بریتانیایی وارد عمل خواهند شد
دوگل ایندفعه به اولتیماتوم اهمیت نمیدهد روز بعد تانکهای ارتش نهم بریتانیایی بدون حتی شلیک یک گلوله وارد دمشق میشوند و تمامی پادگان ها و فرودگاه ها و مواضع فرانسه را محاصر میکنند ، فرانسوی ها که در اقلیت بودن به شکل تحقیرآمیزی عقب نشینی میکنند چنانکه بعدا فرمانده آن روز خود را برکنار میکنند
نتیجه این اقدام و مبارزه مردم سوریه منجر به استقلال این کشور و در اکتبر همان سال یعنی 1945 و پذیرفتن آن از طرف سازمان ملل شد
.
این تحقیرها و در کل رقابت دیرینه این دو کشور باعث شد که فرانسه سالها بعد به درخواست کمک تسلیحاتی اسرائیل جواب مثبت بدهد
.
فرانسه (مخفیانه) – از بهار ۱۹۴۸ تا خروج بریتانیا (مه ۱۹۴۸)
· بهار ۱۹۴۸: تأمین خودروهای زرهی و مهمات برای گروههای صهیونیستی (به ویژه ارگون) از طریق کانالهای غیررسمی
· مه ۱۹۴۸: ارسال محمولههای سلاح سبک و مهمات از طریق خاک فرانسه به اسرائیل (بدون قرارداد رسمی)
.
هرچند این تسلیحات به موقع رسیدن
اما اصطلاحا بیشترتسلیحت سبک بودن و مناسب یک درگیری بزرگ که نیاز به تسلیحات سنگین دارد را برآورده نمیکند
یهودیان با این تسلیحات میتوانستن رقیب فرانسه ، بریتانیا را از میدان به در کنند اما اعراب خارج منطقه را نه
البته در میانشان 50 قبضه توپ 65میلیمتری و 10تانک اچ35 و10 توپ 75میلیمتری و خودروهای زره پوش هم بود که البته کافی نبود
اما ضربه خطرناک با سوپرایز سوم زده میشود
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
سوپرایز سوم برای به هدف نرسیدن نقشه بریتانیا و خوابی که برای فلسطین دیده بود از راه میرسد ، و آن دوقطبی شدن کامل جهان پس جنگ جهانی دوم بود
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
اسرائیلی ها پس از نا امیدی از بلوک غرب به بلوک شرق رو آوردن
.
چکسلواکی (با پشتیبانی شوروی) – از ژانویه ۱۹۴۸ تا اکتبر ۱۹۴۸
چهارده ژانویه ۱۹۴۸
شامل ۴۵۰۰ قبضه تفنگ پی هجده ، دوبست قبضه مسلسل سبک امجی و حدود پنجاه میلیون فشنگ بود
.
اوایل آوریل ۱۹۴۸
محموله اول با یک هواپیمای اسکایمستر در اول آوریل به صورت محرمانه فرود آمد
محموله دوم با کشتی «نورا» در دوم آوریل وارد شد و شامل هزاران تفنگ و مسلسل بود
.
اواخر آوریل ۱۹۴۸
در ۲۸ آوریل، یک محموله دریایی بزرگ با ۱۰,۰۰۰ تفنگ و ۱,۴۱۵ مسلسل به ییشوو (جامعه یهودی فلسطین) رسید
.
اکتبر ۱۹۴۸
در مجموع تا اکتبر ۱۹۴۸، حدود ۳۴,۵۰۰ قبضه تفنگ و ۵,۵۱۵ قبضه مسلسل امجی ۳۴ وارد شد
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
تا اینجا با این صلاح های سبک توازن جنگ و کشمکش ها تا حدودی برابر و البته کمی به نفع یهودیان میباشد
اما با رسیدن محوله های صلاح های سنگین زیر ، از چکسلواکی ، ورق بر میگردد به طوریکه اسراییلی ها میتوانند اعراب را در تمام جبهه ها شکست سنگین دهند
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
چکسلواکی دیگر یک سوپرایز نیست بلکه یک ناجی ست
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
مه ۱۹۴۸
هواپیماها و تانکها نیز از مه ۱۹۴۸ شروع به رسیدن کردند و در نهایت ۲۵ فروند هواپیمای
Avia S-199
و ۶۱ فروند سوپرمارین اسپیتفایر به اسرائیل تحویل داده شد
Supermarine Spitfire
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
این عملیات غیرممکن با رهبری و رایزنی مغز متفکر آن ، آل شوایمر انجام شد
Adolph William Schwimmer
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
او یک خلبان کهنهکار آمریکایی-یهودی در جنگ جهانی دوم بود که توانست یک شبکه قاچاق گسترده در خاک آمریکا راهاندازی کند . شوایمر با خرید حدود ۳۰ هواپیمای مازاد جنگی، خلبانان داوطلب را استخدام و یک شرکت هوایی جعلی به نام پانامایی برای پنهانکاری ایجاد کرد
.
او با کمک چکسلواکی ها در پایگاه آنها ژاتک ، توانست کل این پروژه را عملیاتی کند
Žatec
هواپیماهای ترابرای در آمریکا خریداری و به آنجا منتقل میشوند تا بتوانند محموله های چکسلواکی را به اسراییل منتقل کنند
C-46 Commando
در این میان چند هواپیمای بمب افکن
B-17 Flying Fortress
نیز میباشد
در ژاتک، این هواپیماهای نامناسب برای جنگ به بمبافکن قابل عملیات تبدیل شدند ، در ۱۵ ژوئیه ۱۹۴۸، آنها از آنجا به سمت اسرائیل بلند شدند و در مسیر، اهدافی در قاهره، از جمله کاخ پادشاه فاروق، را بمباران کردند
چکسلواکی در این عملیات ها نقش کلیدی ایفا کرد آنها نه تنها پایگاه هوایی خود را در اختیار این عملیات ها قرار دادند بلکه حدود ۶۰ درصد از تسلیحات وارداتی اسرائیل در آن مقطع را که بسیار حیاتی بود تأمین کردند
Operation Balak
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
آمریکا که از خروج غیرقانونی هواپیماها مطلع شده بود، در یادداشتهای دیپلماتیک از چکسلواکی خواستار اطلاعات و توقف این اقدام شد
چکسلواکی برای جلوگیری از رسوایی، پایگاه هوایی ژاتک را در ۱۲ اوت ۱۹۴۸ تعطیل کرد
شوایمر هم در همان سال از ترس دستگیری توسط اف بی آی به اسراییل گریخت
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
جمع بندی نهایی
شاید در نگاه انسان ناآگاه یا سالیان دور این مسئله ، پیچیده جلوه کند اما امروز که میتوانیم به کل قضیه نگاه کنیم چند چیز مشخص میشود که حل مسئله را ساده میکند
1
. بریتانیا
عادت و مزه دوران استعمار گری ، بریتانیا را به این وسوسه انداخت که میتواند این قسمت از کره زمین را برای خود نگه دارد
مثل خیلی قسمت هایی که اکنون و هنوز در اختیار دارد ، اما در روند اجرای نقشه خود با حوادث و سوپرایز های پیش بینی نشده ای روبروشد که مجبور به تغییر نقشه وعقب نشینی به صورت مرحله به مرحله شد
یعنی
اگر نمیتوام صاحبش باشم مستعمره اش کنم
اگر نمیتوانم مستعمره اش کنم دست نشانده اش کنم
اگر نمیتوانم دست نشانده اش کنم محتاج نگه اش میدارم
.
بگذارید برایتان یک مثال بزنم تا بهتر متوجه عملکرد بریتانیا بشوید
خیلی روی نقشه دور نمیروم همین نزدیکی ها
.
داستان جزیره قبرس
در سال 1878 عثمانی ها به شرط کمک بریتانیا در جلوگیری از پیش روی روسها اداره و نه حاکمیت جزیره قبرس را به بریتانیا واگذار کردن
در سال 1814 و با شروع جنگ جهانی اول بریتانیا که در قبرس حضور داشت عملا آنجا را اشغال شده توسط خود اعلام کرد
در سال 1925 بریتانیا پا را فراتر گذاشت و قبرس را مستعمر تاج ، بالاترین سطح از نوع مستعمره گری اعلام کرد
داستان از اینجا به بعد جالب میشود که دو گروه ترک تبار و یونانی تبار مقیم این جزیره برای سرنوشت خود دو راه متفاوت در پیش میگیرند
یونانی تبارها در وهله اول میخواستند قبرس از زیر حکومت لندن خارج یعنی مستقل شود و در نهایت میخواستن به یونان ملحق شوند
اما
ترک تبار ها راضی به وضعیت موجود بودن اما در صورت استقلال در وهله اول نمیخواستن به یونان ملحق شوند و در نهایت راضی به تقسیم بودن
هر دو تفکر گروه های نظامی خود را تشکیل دادند
یونانی تبارها EOKA
و
ترک تبارها TMT
معلوم است که بریتانیا چه روشی را پیش خواهد برد تا آنجا که بشود در وهله اول میخواهد قبرس همان مستعمره تاج باقی بماند اما اگر نشد بنا به شرایط زمان تصمیم میگیرد
از سال 1955 تا 1959 جنگهای چریکی یونانی تبارها با بریتانیا شروع میشود در این میان ترک تبارها در اصل میشوند گروه نیابتی بریتانیا که در کنار بریتانیا دارد میجنگد
در نهایت در سال 1960 زور یونانی تبار ها میچربد و قبرس به شرط و شروطی مستقل میشود
یک_ بریتانیا دو پایگاه نظامی و مادامالعمر میتواند در آنجا داشته باشد که یعنی همانند خاک بریتانیا محسوب شود
این دو پایگاه حدود 3درصد خاک قبرس و دارای پیشرفته ترین وسایل اطلاعاتی میشود
دو_یونان و ترکیه و بریتانیا به عنوان تضمین کننده استقلال قبرس تعیین میشوند
اما
همانطور که بالاتر گفتم دو گروه ، نهایتی در تفکر خود تعریف کرده بود
در 15 ژوئیه سال 1974 یونانی تبار ها کودتا و قدرت را بدست میگیرند
پنج روز بعد در 20 ژوئیه ترکیه به عنوان تضمین کننده استقلال قبرس بدون هماهنگی با دو عضو دیگر سرخود به قبرس حمله میکند و تا حدود 37درصد خاک جزیره پیشروی و عملا آن قسمت را تصرف میکند
حدود 59درصد در تملک یونانی تبار ها باقی میماند
حدود 3درصد هم آن دو پایگاه بریتانیا بود
و حدود 1درصد هم بعدا با یک نوار باریک حائل سازمان ملل بین دو مدعی ایجاد میشود
.
کودتاچی ها که از پشتیبانی نظامی یونان برخوردار بودن بخاطر حمله ترکیه شکست میخورند تا دوباره در بخش یونانی تبار همان جمهوری قبرس قبلی روی کار بیآید
اما کجا قضیه پیچیده میشود آنجا که در سال 1983 بخش ترک تبار اعلام استقلال میکند که این اعلامیه توسط شورای امنیت سازمان ملل غيرقانونی خوانده میشود وتنها ترکیه آن را به رسمیت میشناسد
از نظر جامعه بین الملل و اتحادیه اروپا ، قسمت ترک تبار، بخشی از خاک جمهوری قبرس محسوب میشود که در اشغال نظامی ترکیه است
خب سوال ، اینها چه ربطی به بریتانیا دارد
واضح است بریتانیا که جزوی از جامعه بین الملل و عضو مهم شورای امنیت محسوب میشود با داشتن آن دو پایگاه فوق پیشرفته در آن زمان و تجربه و عوامل اطلاعاتی خود میدانسته که کودتایی در راه است که نتیجه اش چه میشود
گیرم کودتا را یک حرکت چریکی در ابعاد کوچک بدانیم که خبر دار شدن از آن سخت است ، حمله یک ارتش (ترکیه) با آن آرایش نظامی برای رسیدن به جزیره چه
.
کلا این دو پایگاه برای بریتانیا نقش اطلاعاتی و عملیات سریع را بازی میکند چطور متوجه نشد
وقتی از جمز کالاهان وزیرامور خارجه بریتانیا درباره این بی اطلاعی عجیب سوال میشود میگوید ، ترکیه به ما اطمینان داده بود حمله نمیکند و این اطمینان ، ما را فریب داد
!!!
اما همگان میدانند سالها جنگ با یونانی تبارها و از دست دادن لقمه قبرس و در مرحله دوم هم منافع بودن با ترک تبارها در این مقطع عملا بریتانیا را وا داشت که تماشاگر باشد
تازه اگر بپذیریم برای انتقام و منافع اش فقط تماشاگر بود و نه اینکه کمکی هم در این روند به ترکیه کرده باشد
.
انگلیس هر بار در طول تاریخش اگر از هرچیزی به نوعی ضربه خورده باشد محال است به روشی در ضربه زدن به آن چیز اقدامی عملی نکرده باشد
پس
سر زیر برف نادانی و بدتر از آن دلق برده بودند کسانی که نمیدانستند یا بدتر از آن نمیخواستند بدانند که مواضع صریح خمینی در مورد اسرائیل چه بود
و پر و بال دادن در آن سالها به این شخص آنهم در جوامع اروپایی و غربی و سکوت خبری آنها در مورد این قسمت از تفکرهای او و در نهایت احتمال پیروزی او و دادن مملکتی با آن پتانسیل و ویژگی های ایران به او، چگونه میتواند آن مناقشه را نه هیزم بلکه بنزین روی آتش باشد
اما
امروز میدانیم نقش این تازه نفس یعنی جمهوری اسلامی برای بریتانیا و اعراب از نفس افتاده آن دوران و اسراییل نیازمند به تثبیت اهداف آن دوران ، بعد از 47 سال چه کرد
در ضمن ورود این تازه نفس به جبهه عرب ها ، جنگ به شدت ناسیونالیسم عربی را وارد گام ایدئولوژی دینی هم میکرد یک اسلام حراسی ناب ، که اگر تا قبل از آن اسلام مدل سنی پشت آن بود حال شیعه از نوع آخرالزمانی بشود پرچم دار
2
. یهودیان
امروز مشخص است که یهودیان ، این قسمت از کره خاکی را نه از اعراب بلکه از دهان خرس پیر تمام دورانها یعنی بریتانیا بیرون کشیدن
آنهم طی سالها هوشیاری و تلاش و رشادت
آنها خیلی زود با اولین خلف وعده بریتانیا متوجه شدن چطور باید پیش بروند تا بتوانند از حوادث زمانه به نفع خودشان بهره مند شوند
برعکس اعتقاد عوام، یهودیان از ابتدا در آمریکا و اروپا نفوذ نداشتن ، آنها از پله های نفوذ سیاسی و مادی در این جوامع دونه به دونه بالا رفتن ، با کمی مطالعه به راحتی میشود فهمید یهودستزی مدرن و جدی ، خاستگاه مسیحی اروپایی دارد و آنها بودند که این تفکر را در هر مرام و مسلکی بنا به ذات بومی آن مکان پرورش دادند مطمعنن صهیونیسم مسيحی در مقابل آن مدل از یهودستزی به کمک یهودیان آمد در استعاره همان دو وزارت خانه که بعدا در این مورد خواهم گفت
اما بگذارید یک نمونه از هوشیاری یهودیان که در بالا نگفتم را متذکر شوم
طبق آمارها جمعیت یهودیان در سال 1922 چیزی حدود 84000 نفر بود در مقابل حدوداً 673000 نفر عرب بخش غربی رود اردن همان فلسطین امروزی
اما در سال خروج انگلیس یعنی سال 1948 یهودیان به چیزی حدود 650000 هزار نفر افزایش پیدا کردن در مقابل حدوداً 1415000 عرب آن منطقه
این چه چیز را نشان میدهد
نشان میدهد فقط واردات اسلحه و لابی نبود بلکه واردات نیرو انسانی هم مد نظر آنها بوده
در مقابل عربهای منطقه در کم ترین حالتش شروع به فروختن زمین هایشان به همان یهودیان کردن چنانکه صدای دیگر عرب ها را درآورد تا جایی که همانطور که گفتم بریتانیا مجبور شد قوانینی سخت گيرانه در این مورد ها به ضرر یهودی ها وضع کند
3
. نیابتی های بریتانیا
با شروع جنگ جهانی اول بریتانیا در سال 1914 قیومیت خود بر مصر را اعلام میکند وتا سال 1956 سالها بعد تر از جنگ جهانی دوم در مصر حضور موثر دارد و عملا نیروی نظامی آنجا را در دست دارد
در سال 1948 یک پای بزرگ حمله به اسرائيل را همگان مصر میدانند درصورتی مصر اشغال شده در اصل یکی دیگر از بازوهای بریتانیا بوده است که به اسرائيل حمله کرده
بریتانیا بین سالهای 1945 تا 1947 هواپیمای نظامی، خودروهای زره پوش و مهمات در اختیار مصری ها قرار داده
تحقیقات جدید در آرشیو اطلاعاتی فرانسه و اسرائیل نشان میدهد افسران ضد یهود ام آی سیکس در قاهره شاه فاروق را برای ورود به جنگ تحریک کردن البته چیزی درآرشیو اطلاعاتی بریتانیا در این مورد موجود نیست
ولی با همه اینها زمانی که اسرائيل با عملیاتی غافلگیر کننده توانست وارد خاک مصر بشود و کل صحرای سینا را تصرف کند ، لندن به اسرائيل اولتیماتوم میدهد که اگر عقب نشینی نکند به همراه آمریکا وارد عمل خواهد شد ، آمریکا نیز این امر را تایید میکند
در راستای این امر و برای راستی آزمایی در عقب نشینی بریتانیا 5فروند هواپیمای شناسایی به منطقه ارسال میکند اما اسرائيل همه را با هواپیماهای اسپیدفایر خود که از چکسلواکی خریده بود سرنگون میکند
در این عملیات که در سال 1949 رخ داد 3 خلبان بریتانیایی کشته و 2 نفر اسیر میشوند
ولی در نهایت اسرائيل نوپا ظرف کمتر از یک هفته پس از آن هشدار از سینا عقب نشینی میکند
.
یا مثلا در طرف دیگر عراق
با این حال که عراق در سال 1932 به استقلال رسید اما دو پایگاه نظامی بریتانیا در آن تا سالها بعد هنوز فعال بود و نفوذ سنگین بریتانیا در امور نظامی آن ادامه داشت به طوریکه پیش از جنگ 1948 و بعد آن عراق از طرف بریتانیا کمک های تسلیحاتی دریافت میکرد
وزیر دفاع آن موقع بریتانیا تایید میکند که محموله ارسالی شامل هواپیما ، توپ 25پاندی ، توپ ضد تانک ، توپ ضدهوایی ، خودروهای زره پوش و مقادیر زیادی سلاح سبک بوده است
اینها همه نشان از آن دارد که چه کشوری ماشین جنگی اعراب بر ضد اسرائیلی ها روشن کرد
4
. عربها
آنها بر عکس یهودیان تا آنجا که جا داشت فریب بریتانیا را خوردن ، وقتی هم که گنجایشان پر شد رو به فرا فکنی آوردن که بله صهیونیسم دست پروده بریتانیا میباشد
یعنی باز بجای فهم درست ، از چاله به چاه افتادن ، حتی برعکس یهودیان که از ضرر پراکندگی و تفرقه های عمده اقوام کهنشان درس گرفته بودن ، آنها تا میشد و میشود از اتحاد باهم دوری میکنند و با کوچکترین اختلاف نظر، ساز جدایی زدند و میزنند
آنها هرگز درک نکردن که جنگ های جهانی اول و دوم ، آغاز ورود بشر به طرح نوینی از جهان داری میباشد تا بتواند از این درک درست کشورهایشان را روی فونداسیون نو بر پا کنند آنها چه در نیروی نظامی چه در مملکت داری روی همان پایه های قدیمی فقط اصلاحات انجام دادن
در مقابل چون یهودیان از قبل فونداسیونی نداشتن که دست و پا گیر شود ، اسراییل را روی فونداسیون نظامی و مملکت داری مدرن و اصولی و مناسب با شرایط دوران آجر به آجر بنا کردن
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
. ساده سازی
سر این موضوع خاص بحث های ظالم و مظلوم و تعداد و قدمت ، همه و همگی بحث های انحرافی هستند برای پیچیده کردن قضیه
واقیعت ساده شده ی مسئله این هست
قدرت های جدید برای تقسیم سرزمینی که در دست قدرت قدیم بود و باید با جنگ گرفته میشد نقشه هایی ریختن
نقشه هایشان اجرا شد تا
رسیدن به قسمتی از آن سرزمین بزرگ که حدود 84000 یهودی در کنار حدود 673000 عرب زندگی میکردن
دوره هم دوره ی تولد کشورهای جدید با اسامی جدید بود
یهود و عرب داخل آن منطقه هم بنا به ساختار آن دوره ، هوس داشتن کشوری مستقل را در سر پروراندن
همچون قسمت های دیگر که هوس شان مستجاب شده بود
میشد در مقطعی خاص این جمعیت کمتر از یک میلیون نفر را با مدیریت آن قدرت های بزرگ بدون جنگ راضی و کنترل کرد
اما آن مدل از "طمع و خرافات" بریتانیایی باعث آن شد که آنها خودشان برای داشتن کشوری مستقل ، راه حل جنگ را انتخاب کنند
یهودیان "داخل آن منطقه" با در نظر گرفتن دوستان و دشمنانی که خارج از آن منطقه داشتن برای هدفشان سالها برنامه ریزی و تلاش کردن
عربهای "داخل آن منطقه" هم با در نظر گرفتن دوستان و دشمنانی که خارج از آن منطقه داشتن برای هدفشان سالها برنامه ریزی و تلاش کردن
در دوئل انتخابی ، پس از نبرد های متوالی ، یک طرف زنده بیرون آمد ، میتوانست زنده آنطرف دیگر باشد
همین
نمیشود گفت چون به هدفش رسیده ظالم است و اشغالگر
قضیه داشتن سرزمین و مرز در آن سالها ، قصه تخم مرغ و مرغ نبود و نیست
که اگر هم بود در مقطعی هر دوطرف میزان را روی جنگ بنا کردن همانطور که دیگران کردند
مگر وقتی به سرزمینهای عثمانی حمله میشد کسی نظرسنجی و آمارگیری و تحقیقات تاریخی و اجتماعی کرد که مثلا شما عثمانی ها که عرب نیستین چرا این همه جمعیت عرب دارین
یا خود عثمانی ها یا همین عرب ها وقتی برای گسترش سرزمین هایشان به جاهایی حمله میکردن چنین چیزهایی مد نظرشان بود
نه هدف کشور گشایی بود و بس ، در دو جنگ جهانی و قبل ترش ، جنگ های امپراتوری هم هدف همین بود
میشود گفت این موضوع هم ته مانده چنین تفکری بود که نفس های آخرش را داشت میکشید تا بشر وارد عصر نوینی از کشور گشایی ها شود
هنوز که هنوزه اگر کشورگشایی به سبک قرن بیستمیِ باکلاس جواب ندهد باز کشورها به سراغ همان مدل امپراتوری میروند
تمام
.
چند خط بالاتر گفتم آن مدل از "طمع و خرافات" بریتانیایی ، طمع را که خوب تا اینجا متوجه شدید
البته بعضی ها از طمع به عنوان منافع ملی بریتانیا یاد میکند ، عنوانش هرچه باشد مهم آنست که با وجود یهودیان آنطور که خواست بریتانیا بود مستجاب نشد
بریم سروقت بخش خرافات این مسئله
خرافات را میتوان در غالب ایدئولوژی یا اعتقادات مذهبی هم عنوان بندی کرد که در آن سالهای 1900 خیلی قوی بود حتی امروز
پس باید برای این مسئله آن را در نظر گرفت حتی به نظر من بیشتر از منافع ملی
گذاشتن یک نام باردار و البته منفی روی یک بخش از دو بخشی که تصاحب کرده بود
پرده دوم
کوچکتر کردن بخش دوم
پرده سوم
به تاخیر انداختن سروسامان دادن به بخش کوچکتر
.
⚠️قبل از ادامه بیاید در مورد پذیرش نامی چنین بار دار کمی بیشتر بدانیم⚠️
.
یهودیان انتظار داشتند نام رسمی "یهودا" یا "صهیون" انتخاب شود یعنی همام نامی که قبل از تغییر توسط رومییان داشت اما بریتانیا با استناد به سنت تاریخی، بر "فلسطین" اصرار کرد یعنی نامی که رومییان با آن نیت گذاشتن
.
در آن زمان، ساکنان عرب منطقه خود را "سوریهای جنوبی" میدانستند و به حکومت عربی در دمشق وفادار بودند. تنها پس از شکست حکومت عربی دمشق توسط فرانسه در ژوئیه ۱۹۲۰، رهبران عرب آن منطقه به تدریج به سمت تشکیل یک هویت مستقل "فلسطینی" حرکت کردند آنها متوجه شدن که باید هویتی مستقل از سوریه بسازند تا بتوانند حال که زورشان به قیومیت فرانسه نمیرسد چراکه زبان گفتگویش جنگ است ، در برابر قیمومیت بریتانیا و مهاجرت یهودیان ایستادگی کنند
در دسامبر ۱۹۲۰، سومین کنگره ملی فلسطین رسماً اعلام کرد که نام "فلسطین" را به عنوان یک سرزمین عربی میپذیرند، اما با هرگونه تلاش برای تبدیل آن به "وطن یهودی" مخالفند
.
ده سال بعد
.
مفتی بیتالمقدس، امین الحسینی، در دهه ۱۹۳۰ به صراحت گفت
"ما از نام فلسطین استقبال میکنیم، چون این نام به ما هویتی مستقل از سوریه میدهد، اما هرگز نمیگذاریم این نام به معنای یهودیسازی آن باشد"
.
شش سال بعدتر
.
با شورش بزرگ عربها در ۱۹۳۶-۱۹۳۹، این هویت کاملاً شکل گرفت و شعار "فلسطین برای عربها" سر داده شد
.
جالب است بدانید: تا سال ۱۹۴۸، حتی رهبران عرب مانند امین الحسینی (مفتی بیتالمقدس) به وضوح میگفتند
"هیچ سرزمینی به نام فلسطین وجود ندارد، این بخشی از سوریه است"
اما پس از شکست عربها در جنگ ۱۹۴۸، این هویت به شدت تقویت شد و به ستون خیمه مقاومت تبدیل گشت
برخی از روشنفکران عرب در آن دوره (مانند طارق السویدان) استدلال میکردند که
نام "فلسطین" برگرفته از فلیسطیهای باستانی
(Philistines)
است که در کتاب مقدس نیز به عنوان ساکنان اصلی ساحل جنوبی شناخته میشوند
بنابراین، این نام قدمتی پیشتر از نام "اسرائیل" دارد و رومیان آن را از خودشان اختراع نکردند، بلکه از نامی کهن استفاده کردند
پس اگر قرار باشد بر اساس قدمت نام عمل کنیم، "فلسطین" بر "اسرائیل" برتری دارد
.
همانطور که قبلا گفتم
یهودیان انتظار داشتند نام رسمی "یهودا" یا "صهیون" انتخاب شود. اما بریتانیا با استناد به سنت تاریخی، بر "فلسطین" اصرار کرد
.
یهودیان استادند در اینکه از هر تهدیدی که به زیان خود میبیند با هوشمندی آن را به فرصتی برای نفع بردن خود تبدیل کنند
این استادی را تا پایان این مقاله حس خواهید کرد
آنها که میدین زورشان فعلا به بریتانیا نمیرسد رویکرد جالبی برای این نامگذاری در پیش گرفتن
یهودیان با تبلیغات این نامگذاری را یک پیروزی تفسیر کردند، زیرا
این نخستین باری بود که قدرت بزرگ جهانی (بریتانیا) رسماً وجود یک واحد سیاسی تحت عنوان "فلسطین" را تأیید میکرد
صهیونیستها استدلال میکردند که
هادریان در سال ۱۳۵ میلادی، برای تنبیه یهودیان پس از شورش بار کوخبا، نام "یهودا" را به "سوریه فلسطین" تغییر داد تا ارتباط یهودیان با سرزمینشان را قطع کند
بنابراین، نام "فلسطین" در واقع گواهی تاریخی بر حضور یهودیان در این سرزمین است، چون رومیان برای محو کردن یک هویت یهودی، مجبور شدند نام آن را عوض کنند
یهودیان میگفتن : ما از نام 'فلسطین' استقبال میکنیم، چون این نام در دل خود، خاطره سرزمین اسرائیل را حمل میکند رومیان این نام را بر ما تحمیل کردند تا ما را فراموش کنید، اما ما با پذیرش آن، ثابت میکنیم که فراموش نشدهایم
.
پس استقبال آنها یک بازی سیاسی هوشمندانه بود، نه پذیرش هویت فلسطینی. آنها میخواستند بگویند: حتی نام دشمنان کهن (فلیسطیها) هم نمیتواند ما را از این سرزمین جدا کند
برای یهودیان آن دوره، دشمن اصلی، مخالفان انگلیسی (وزارت خارجه که طرفدار اعراب بود) و ناسیونالیسم عربی بودند
از نگاه آنها، بریتانیا با این نامگذاری، پای خود را به رسمیت شناختن حق یهودیان بر این سرزمین باز کرده بود و این مهمترین دستاورد بود
هدف نهایی آنها اعلام یک دولت یهودی با نام "اسرائیل" بود و "فلسطین" را تنها یک نام موقت در دوران قیمومیت میدانستند
.
ماجرای دو اسم بر روی تمبر
1920 – 1948
Mandate Palestine stamps 1920
دقیقاً به خاطر همین حساسیت، یهودیان بر سر نام تمبرها به شدت با بریتانیا درگیر شدند آنها میخواستند نام عبری
"Eretz Yisrael"
(سرزمین اسرائیل)
را در کنار "فلسطین" بیاورند
بریتانیا با این ترکیب مخالفت کرد، اما یهودیان با حیلهای سیاسی، اصرار کردند که در عبری، حروف اول این عبارت
(א״י)
در کنار "فلسطین" درج شود بدین ترتیب، هر تمبر یادآور این بود که فلسطین، همان سرزمین اسرائیل است
.
متن سهزبانه روی تمبرها، نام سرزمین به سه زبان رسمی قیمومت درج شده است
انگلیسی
"PALESTINE"
عربی
فلسطين
عبری
פלשתינה (א״י)
که در آن حروف اول
א״י
مخفف عبارت
"Eretz Yisrael"
(سرزمین اسرائیل)
است
این درج نام در عبری، که برخلاف میل مقامات بریتانیایی بود، یک پیروزی دیپلماتیک برای یهودیان محسوب میشد
آنها با این کار، هویت تاریخی خود را بر روی یک سند رسمی بینالمللی حک کردند
در مقابل، اعراب این اقدام را تلاشی برای یهودیسازی سرزمین میدانستند
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
⭐️فرق روایتگر با تحلیلگر⭐️
یک تحلیلگر کارش فقط این نیست تاریخ را روایت کند او باید ما بین خطوط را هم بازگو کند
این جا یک دوراهی شکل میگیرد
فرق تئوری توطئه و توهم توطئه
تئورسین های توطئه برای گفته های خود شواهد را ارائه میدهند اما سند ندارن
در مقابل متوهمین توطئه نه سند دارن و نه شواهد ارائه میدهند بلکه گفته هایشان روی تصورات و مثال ها استوار است مثالهایی که باید ثابت کرد نامتجانس میباشد
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
هویت سازی
چینن نامی احتیاج به زمان دارد تا تبدیل به هویت یک شخص و یک مکان شود چنانکه بعد از 50سال طرف خودش را کاملا فلسطینی احساس کن ، طرف مقابل هم او را فلسطینی بداند تا جایی که همه دنیا آنها را فلسطینی بدانند
اینجاست که پرده اول و سوم انگلیس که در بالا گفتم توجیه پذیر میشود
.
آیا اجرا این پرده ها عملا و نه روی کاغذ نتیجه و بازخوردی هم داشت
بله شواهد تاریخی موجود است
.
پس از شکست اعراب در جنگ ۱۹۶۷ (جنگ شش روزه)، موج جدیدی از آوارگان فلسطینی به اردن وارد شدند و جمعیت آنها به حدود دو میلیون نفر رسید
سازمان آزادی بخش فلسطین (ساف) به رهبری یاسر عرفات نیز پایگاه خود را به اردن منتقل کرد
با افزایش توان نظامی ساف، آنها عملاً به "دولتی درون دولت" تبدیل شدند و این نگرانی را در اردن ایجاد کردند که قصد دارند حاکمیت پادشاهی هاشمی را زیر سوال ببرند
ارتش اردن در ۱۷ سپتامبر ۱۹۷۰ عملیات گستردهای را علیه مواضع ساف در شهرهای اصلی از جمله پایتخت، امان آغاز کرد
خشونت اصلی در یک دوره ۱۰ روزه (۱۶ یا ۱۷ تا ۲۷ سپتامبر) رخ داد
در این مدت کوتاه، تخمین زده میشود بین ۴,۰۰۰ تا ۱۰,۰۰۰ نفر، که بیشتر آنها فلسطینی و غیرنظامی بودند، کشته شدند
.
توجه کردین عرب، عرب را کشت ، مسلمان، مسلمان را کشت ، همه دنیا هم تیتر زدن اردنی و فلسطینی همدیگر را کشتند
اما در اصل و پنجاه سال قبل این ور رودی و اون ور رودی بودن ، اشتباه نکنید مردمان این تیکه خیلی بهم چه از بابت جغرافییایی و چه از بابت خلق و خو نزدیک بودن ، در نقشه نگاه کنید این موضوع خیلی فرق دارد با عرب های قسمت های دور تری چون سوریه و عراق یا این خاندان و قبیله با اون خاندان و قبیله
بعد چه شد
یاسر عرفات و صدها هزار نفر از نیروهای ساف مجبور به ترک اردن شدند و پایگاه خود را به جنوب لبنان منتقل کردند
همان لبنانی که داشت لنگان لنگان درشکه خود را جلو میبرد و برخلاف فشار عرب های مسلمان داخل و خارج از کشورش ، هوشمندانه در جنگ شش روزه با اسرائيل وارد نشد و بدین طریق از قافله شکست اعراب دور مانده بود وقتی با این جمعیت مهاجر روبرو شد یکدفعه توازن قدرت بین مسیحی و مسلمون که در تصمیم گیری های کشور لحاظ میشدن را از دست داد تا همه چیز بهم بخورد و وارد دوران سیاه تاریخ خود بشود
از جنگ داخلی تا نفوذ گسترده سوریه بگیر بیا تا اشغال توسط اسرائيل و سیطره کامل جمهوری اسلامی ایران بعد ها در آن
.
لبنان از آن روز به بعد دیگر روی آرامش ندید
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
یادتان باشد این هویت سازی بلند مدت مصادف بود با کوچک کردن زمین در ابتدا، همان پرده دوم از نمایشنامه
قبلا توضیح دادم اگر انگلستان، کشور واحدی که رودی از میانش میگذرد را به هاشمیان میداد یعنی چیزی حدود ۱۱۸,۰۰۰ کیلومتر مربع، سهم حدوداً ۱۵,۳۰۰ کیلومتر مربعی با نام کشور اسرائيل به چشم نمیآمد و قابل پذیرش بود
درصدها را که ملاحظه کردین
.
اما وقتی دوبار کوچک کنی و بعد سالها به حال خودش رها کنی مطمئنن در آن کوچک شد بذر کینه و تربیت ضدیت رشد میکند که وقتی همراه بشود با فشار مهاجرت های گسترده یهودیان و ساکن شدن های غیر کارشناسانه، تنش زا خواهد بود
.
در آخر هم نه با تقسیم توسط قدرت بالا دستی که خودت هستی بلکه پیشنهاد از طرف یک سازمان که تقسیمش حالا دیگر نه توازن دارد چون قبلا کوچک کردی تا آنچه به یهودیان میرسد درصدش زیاد جلوه کند نه مرزهای منسجمی دارد چون قبلا در این بد کوچک شده مهاجرت ها و ساکن شدن ها پراکنده بوده ، حال که رها کنی و بروی صد در صد خواهان جنگ میان آن دو مدعی هستی
.
بله درگیری از روز ۳۰ نوامبر ۱۹۴۷ (یک روز پس از تصویب طرح پیشنهادی تقسیم فلسطین توسط سازمان ملل) آغاز و تا روز خروج بریتانیا (۱۴ مه ۱۹۴۸) ادامه یافت
تنها تا ۹ آوریل ۱۹۴۸ (چهار ماه قبل از خروج)، درگیریها منجر به کشته شدن ۸۹۵ یهودی و ۹۹۱ عرب شد
بین خروج بریتانیا (۱۴ مه ۱۹۴۸) و قبل از آن، ما یک جنگ داخلی ۵/۵ ماهه را داریم که از دسامبر ۱۹۴۷ آغاز شد و طی آن دهها عملیات نظامی بزرگ و صدها درگیری پراکنده دیگر رخ داد و هزاران نفر کشته شدند
بنابراین، خروج بریتانیا بعد از پایان یک مرحله از جنگ نبود، بلکه دقیقاً در اوج آن رخ داد
.
آیا در اوج جنگ داخلی، انگلیس گذاشت و رفت به همین راحتی
نه، مطمئنا مدلی از جنگ در پس ذهن انگلیس میگذشت که بابتش 28 سال مقدمه چینی کرده بود
اما چگونه جنگی
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
سال 1920
Haganah
یهودی ها که میدیدن انگلیسی ها تمایلی برای واگذاری زمین به عنوان کشور از خود نشان نمیدهد همان ماده ۲۵ قوانین قیمومیت، و محله های عرب نشین هم تا حدودی روی خوش نشان نمیدهند برای دفاع از شهرک های یهودی، نیروی با اسم دفاع که به عبری میشود هاگانا را پای ریزی کردن که توسط مقامات بریتانیایی غیرقانونی اعلام شد ، ولی چون این نیرو در ابتدای فعالیتش بود و چندان قوی نبود اعلام هم از طرف انگلیس چندان جدی گرفته نشد پس به کارش ادامه داد
.
سال 1936 یعنی 16 سال بعد و شروع شورش های بزرگ اعراب
در دوره زمانی (۱۹۳۶-۱۹۳۹)، اعراب فلسطین با اعتصاب عمومی و اقدامات مسلحانه، خواستار توقف مهاجرت یهودیان و فروش زمین به آنها شدند
نیروهای بریتانیایی در فلسطین به اندازه کافی برای سرکوب این شورش گسترده و همچنین حفاظت از تاسیسات حساس خود مثل خط لوله نفت عراق-حیفا و شهرکهای یهودی، نیروی انسانی و تجهیزات نداشتند
درنتیجه بریتانیا نیروی کمکی جدیدی به نام پلیس شهرکنشینان یهودی
(Jewish Settlement Police)
از توان نظامی هاگانا
(که هنوز رسماً یک سازمان غیرقانونی بود)
تأسیس کرد
.
جوخههای ویژه شبانه
(Special Night Squads)
به فرماندهی افسر مشهور بریتانیایی، اورد وینگیت
(Orde Wingate)
که یک مسیحی صهیونیست بود، با استفاده از سربازان بریتانیایی و اعضای پلیس شهرکنشینان یهودی، واحدهای زبدهای برای عملیات چریکی در شب تشکیل داد
تجربه به دست آمده در این یگانها، پایهگذار بسیاری از تاکتیکهای نظامی اسرائیل در آینده شد
در مهار این شورش ها حدود ۵,۰۰۰ عرب، ۴۰۰ یهودی و ۲۰۰ بریتانیایی طی مدت این سه سال جان خود را از دست دادند
نتیجه
در مه سال ۱۹۳۹ بریتانیا پس از شکست مذاکره با سران یهودی و عربی یک طرفه و رسما اعلام میکند فلسطین نه یک کشور یهودی است نه عربی بلکه طی ده سال به یک کشور مستقل که حکومت آن میان این دو تقسیم میشود تبدیل خواهد شد
‼️
و از آن روز به بعد محدودیت شدید مهاجرتی و خرید زمین برای یهودی ها وضع کرد
هر دو طرف درگیری ، این سند رسمی تصویب شده در پارلمان انگلستان را رد کردند و مورد قبول ندانستند
.
با هوشیاری که نگاه کنید آن موقع هر دو طرف درگیری آنچنان کوچک بودن که احتیاج به ده سال زمان نداشت
پس جریان چیست
نیت انگلستان از اول سال 1920 این بود که کل این مکان را برای خود مثل یک مستعمره حفظ کند
چیزی مثل جزیره قبرس در آن دوران
تلاش 16 ساله اش به بنبست رسیده بود ، سه سال بکش بکش هم جواب نداد
پس از سال 1939 طی یک چرخش کامل در سیاست خود و زدن زیر تمام تعهدهای بین المالی اش مثل قیومیت و قولهایش به صورت جداگانه به هر دو طرف
خواست آنجا را مثل لبنان که مسیحی مسلمان بود ، عربی یهودی کند با آن شیوه ی نفوذی خودش ، که حاکمان از اعراب بشوند بخاطر جمعیت بیشتر تا یک دولت دست نشانده ایجاد کنند
چیزی مثل کویت که ایجاد کرده بود
.
چرا حاکم عرب دست نشانده؟چون میدانست اگر حیله اش کارساز شود مثل لبنان آن موقع که کف ترازو به نفع مسیحی های طرف دار فرانسه میچرخید این جا هم کف ترازو به نفع تعداد عرب های بیشتر که از قبل گرایش دارند به بریتانیا خواهد چرخید
پس قانون های مهاجرتی و خرید زمین سخت و در عمل به ضرر یهودیان را وضع کرد
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
اما سوپرایز ناخوشایند برای بریتانیا
جنگ جهانی دوم
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
با نزدیک شدن خطر اشغال فلسطین توسط آلمان نازی در سال ۱۹۴۱، بریتانیا به دنبال یک نیروی کماندویی محلی برای جنگ نامنظم بود
پس این بار با یک اسم دیگر یعنی "پالماخ" وارد همکاری استراتژیک با همان نیروهای هاگانا شد آنها را تأمین مالی و تجهیز نمود
به آنها آموزش جنگهای چریکی، خرابکاری، تکتیراندازی و مبارزه تن به تن در پایگاههایی مثل "میشمار هاعمک" داد
واحد اطلاعاتی با نام "شای" را درون آن شکل داد تا بازوی اجرایی بریتانیا در میدان نبرد شود
واحد چتر بازی ویژه درونشان تربیت کرد
بین سالهای ۱۹۴۳ تا ۱۹۴۴، بریتانیا ۳۲ چترباز یهودی را پشت خطوط دشمن در بالکان و مجارستان فرستاد تا به اسرای جنگی کمک کرده و با نیروهای مقاومت محلی ارتباط برقرار کنند
برای این نیرو ، جاسوسان حرفه ای پرورش داد
افرادی را که به زبان عبری عربی مسلط بودند تربیت کرد تا به عنوان جاسوس در سوریه و لبنان (تحت کنترل دولت ویشی فرانسه، متحد آلمان) نفوذ کرده و عملیات شناسایی انجام دهند
در سال ۱۹۴۱، نیروهای پالماخ در اشغال لبنان و سوریه توسط متفقین، در کنار نیروهای بریتانیایی جنگیدند
.
با دور شدن خطر اشغال فلسطین توسط آلمان، دیگر نیازی به یک ارتش مستقل یهودی در زیرزمین نبود و بریتانیا کمکهای مالی و نظامی خود به آنها را قطع کرد
این همکاری استراتژیک در اواخر سال ۱۹۴۲ و پس از پیروزی متفقین در العلمین (مصر) رو به افول گذاشت
جنگ هم که تمام شد آنها به همان کار اولیه خود که
(Jewish Settlement Police)
بود برگشتند اما با تجربه تر و حرفه ای تر و مجهز تر
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
اما ولی اما
این تجربه ها هاگانا را برای رویارویی با خود بریتانیا در کمتر از یک دهه بعد آماده کرد
با پایان جنگ جهانی دوم و ادامه محدودیتهای مهاجرت توسط بریتانیا، پالماخ وارد فاز جدیدی شد
فاز اول
رویارویی با خود بریتانیا
.
تأسیس "جنبش مقاومت یهود" (پاییز ۱۹۴۵)
از سال ۱۹۴۵ تا ۱۹۴۷، پالماخ در کنار سایر گروهها عملیات گستردهای علیه زیرساختهای بریتانیا (مانند پلها، رادارها و ایستگاههای پلیس) انجام داد
هاگانا در این ائتلاف نقش رهبری را بر عهده داشت
.
آزادی اردوگاه عتلیت (اکتبر ۱۹۴۵)
اولین عملیات مشترک، حمله به اردوگاه مهاجران غیرقانونی "عتلیت" بود
در این عملیات، ۲۰۸ مهاجر یهودی که توسط بریتانیا بازداشت شده بودند، آزاد شدند
یک مامور پلیس بریتانیایی کشته شد
.
شب قطارها (نوامبر ۱۹۴۵)
در این عملیات گسترده، نیروهای هاگانا به ۱۵۰ نقطه از شبکه ریلی حمله کردند و به طور همزمان قطارها و ایستگاههای راهآهن را منهدم نمودند
همچنین چندین قایق گشتی بریتانیایی در بندر حیفا غرق شد
دو نیروی یهودی دو نیروی بریتانیایی و چهار غیر نظامی عرب کشته شدن
.
شب پلها (۱۶-۱۷ ژوئن ۱۹۴۶)
هدف اصلی، منهدم کردن همزمان ۱۱ پل مرزی بود که کشور را به کشورهای لبنان، سوریه، اردن و مصر متصل میکرد
با این کار، هاگانا قصد داشت مسیرهای تدارکاتی و ارتباطی نیروهای بریتانیایی را قطع کند
در این عملیات، ۸ پل منهدم و دو پل دیگر نیز آسیب جدی دیدند
چهارده یهودی و یک بریتانیایی کشته شدن
این بزرگترین عملیات جنبش مقاومت بود تا نشان دهد که هاگانا توانایی انجام حملات هماهنگ در سراسر کشور را دارد
بریتانیا از این حملات شوکه شد
اسناد محرمانه بریتانیا که بعداً منتشر شد، نشان میداد که دولت بریتانیا به این نتیجه رسیده بود که هاگانا و پالماخ تحت کنترل سیاسی مستقیم آژانس یهود
(دولت سایه یهودیان)
فعالیت میکنند
.
شنبه سیاه (۲۹ ژوئن ۱۹۴۶)
در پاسخ به عملیات "شب پلها"، بریتانیا عملیات گستردهای با نام رمز عملیات آگاتا
(Agatha)
ترتیب داد
حدود ۲,۷۰۰ یهودی دستگیر شدند و رهبران ارشد آژانس یهود به بازداشتگاه "لاترون" منتقل شدند
اسناد محرمانه زیادی کشف شد که بعداً توسط دولت بریتانیا منتشر گردید تا مشروعیت هاگانا را در افکار عمومی جهانی زیر سوال ببرد
.
انفجار هتل کینگ دیوید (۲۲ ژوئیه ۱۹۴۶) – پایان ائتلاف
شنبه سیاه ، ضربه سنگینی به هاگانا زد، اما رهبران نظامی تصمیم گرفتند جنگ را ادامه دهند
ارگون (Etzel)
بدون هماهنگی با هاگانا، عملیات انتقامجویانهای را برنامهریزی کرد
نیروهای ارگون مقدار زیادی مواد منفجره را در زیرزمین بال شمالی هتل کینگ دیوید در اورشلیم
(که دفاتر مرکزی دولت بریتانیا و فرماندهی نظامی در آن مستقر بود)
جاسازی کردند ، انفجار باعث فروریختن بخش بزرگی از هتل شد
آژانس یهود و هاگانا این عملیات را به شدت محکوم کردند ، هاگانا از ائتلاف خارج شد و حتی برای مدتی با بریتانیا همکاری کرد تا ارگون و لهی را متوقف کند
.
البته طبق اسناد جدید این عملیات واقعا جای بحث و تحلیل دارد
چون عوامل اصلی انفجار شناسایی میشوند اما هیچ وقت دستگیر نمیشوند حتی بعدها مثل مناخم بگینن نخست وزیر اسرائیل هم میشوند
سازمان ارگون مدعی بود هدف، اسناد بود نه گرفتن تلفات جانی، برای همین تلفنی گزارش داد تا تخلیه صورت بگیرد اما جدی گرفته نشد
سازمان هاگانا هم جداگانه میگوید سه بار به مقام های بریتانیایی هشدار داد ولی آنها توجه نکردن
کشتهشدگان انفجار هتل کینگ دیوید
· اتباع بریتانیایی: ۲۸ نفر. (شامل ۱۳ سرباز، ۳ پلیس و ۱۲ مقام دولتی)
· عربها: ۴۱ نفر
· یهودیها: ۱۷ نفر
· سایر ملیتها: ۵ نفر (شامل ۲ ارمنی، ۱ روس، ۱ یونانی، ۱ مصری)
از ۹۱ قربانی، تنها ۱۳ نفر سرباز و ۳ نفر پلیس بودند و بقیه کارمندان دولت، کارکنان هتل و افراد حاضر در ساختمان بودن
.
اسناد کشف شده در عملیات ، شنبه سیاه برای بریتانیا حکم مدرک جناییِ علیه هاگانا را داشت
این اسناد نشان میداد که آژانس یهود
(نهاد رسمی سیاسی یهودیان)
نهتنها از عملیات مسلحانه حمایت میکرد، بلکه رأساً آنها را هدایت و تأیید میکرد
.
اسناد کلیدی شامل موارد زیر بودند
1
دستور مستقیم بنگوریون
تلگرافی از دیوید بنگوریون
(رئیس آژانس یهود)
به فرماندهی هاگانا که دستور آغاز عملیات تهاجمی علیه دولت بریتانیا را میداد
این مدرک نشان میداد که بلندپایهترین مقام سیاسی یهودی، شخصاً جنگ با بریتانیا را مدیریت میکرده است
2
سند اتحاد نظامی
موافقتنامهای که اتحاد میان هاگانا، ارگون و لحی را در قالب جنبش مقاومت عبری رسمی میکرد
این سند، ادعای آژانس یهود مبنی بر اینکه سازمانهای تروریستی مستقل هستند را کاملاً بیاعتبار میکرد
3
مدارک عملیاتی
فیلمها و دستورات پخش رادیویی ایستگاه مخفی هاگانا که در آن اعلام میشد برای ممانعت از انتقال پایگاههای بریتانیا به فلسطین هر اقدامی انجام خواهد شد
.
هدف بریتانیا از انتشار این مدارک این بود که ثابت کند آژانس یهود ، که ظاهراً یک نهاد سیاسی و مدعی همکاری با بریتانیا بود
در پشت پرده، رهبری یک سازمان مسلح را بر عهده دارد ، این افشاگری، هاگانا را از جایگاه یک گروه شبهنظامی محلی به یک جنبش شورشیِ تحت حمایتِ یک نهاد سیاسی تنزل میداد تا بریتانیا بتواند سرکوب گسترده آنها را در افکار عمومی توجیه کند
در نهایت، این اسناد بودند که به یکی از دلایل اصلی انفجار هتل کینگ دیوید تبدیل شدند، زیرا ارگون هدف از بمبگذاری را نابودی همین پروندههای ضبطشده اعلام کرد
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
(فصل شکار)
ژوئیه ۱۹۴۶- مه ۱۹۴۸
از این نقطه به بعد، هاگانا به طور مستقل عمل میکرد و تمرکز خود را معطوف به مهاجرت غیرقانونی (عالیاه بت) و آمادهسازی برای جنگ با اعراب کرد
که یک نمونه معروف آن
ماجرای کشتی "اکسودوس ۱۹۴۷" (ژوئیه ۱۹۴۷)
میباشد
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
پس از خروج هاگانا از ائتلاف در اوت ۱۹۴۶، بریتانیا با دو گروه نظامی (ارگون و لحی) مواجه شد که با تاکتیکهای بیرحمانهتر حملات خود را تشدید کردند
تشدید حملات ارگون و لحی (۱۹۴۶ تا ۱۹۴۷)
ژوئن ۱۹۴۶ حمله به کارگاه راه آهن حیفا
گروه شبه نظامی لحی پس از منهدم کردن این کارگاه با ارتش بریتانیا مواجه شد که در آن درگیری 9تن از افراد خود را از دست داد و 18تن از افرادش دستگیر شدن
.
جنگ های فرسایشی در خیابانها
تا سپتامبر ۱۹۴۷، این گروهها بیش از ۲۰۰ حمله (عمدتاً کارگذاری مین در جادهها) انجام دادند و بیش از ۵۰۰ تلفات به نیروهای بریتانیایی وارد کردند
مینگذاریهای جادهای بهقدری مؤثر بود که روحیه ارتش بریتانیا را تخریب کرد و سربازان از ترس، از پادگانها خارج نمیشدند
.
حمله به زندان عکا (۴ مه ۱۹۴۷)
ارگون با شکستن دیوار زندان، ۴۱ زندانی یهودی را آزاد کرد. این عملیات که یک پیروزی بزرگ تبلیغاتی بود، با دستگیری و صدور حکم اعدام برای ۳ تن از اعضای ارگون همراه شد
.
اعدام دو گروهبان بریتانیایی (ژوئیه ۱۹۴۷)
زمانی که بریتانیا حکم اعدام ۳ عضو ارگون را اجرا کرد، ارگون ۲ گروهبان بریتانیایی را گروگان گرفت و آنها را اعدام کرد
این رویداد ضربه روحی شدیدی به افکار عمومی بریتانیا وارد کرد و خشم عمومی را علیه بودن در فلسطین برانگیخت
.
در مقابل این حملات، بریتانیا از چند راهکار استفاده کرد که هیچکدام موفق نبود
.
عملیات مخفیانه امبارس
(Embarrass)
برای جلوگیری از مهاجرت یهودیان، مأموران
MI6
در ایتالیا به کشتیهای حامل مهاجران غیرقانونی حمله و آنها را تخریب میکردند تا به کشتیداران هشدار دهند
این اقدامات غیربشردوستانه افشا شد و به ضد تبلیغاتی برای بریتانیا تبدیل شد
.
سرکوب نظامی و اشغال کامل
بریتانیا بخشهایی از شهرها را به مناطق نظامی بسته تبدیل کرد و سربازان را مجبور به تردد در گروههای چهارنفره کرد تا از گروگانگیری جلوگیری کنند
با این حال، این اقدامات نه تنها مؤثر نبود، بلکه فشار بر نیروها را افزایش داد
.
نقش اطلاعات
یکی از شکستهای بزرگ بریتانیا، ناتوانی در نفوذ به شبکههای اطلاعاتی یهودیان بود
در عملیات «شنبه سیاه»، بسیاری از فرماندهان هاگانا به دلیل هشدار اطلاعاتی سازمان خود، قبل از یورش فرار کردند و فقط اسناد بجا ماند
در عوض اگر بپذیریم بریتانیا سهوا هشدار بمب گذاری را در هتل جدی نگرفته این نشان میدهد دستگاه اطلاعاتی بریتانیا افتضاح عمل کرده
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
فروپاشی نهایی قیومیت تا خروج بریتانیا
این رویاروییها و فشار افکار عمومی، همزمان با ناتوانی در یافتن راهحل سیاسی، سرانجام باعث شد که بریتانیا در فوریه ۱۹۴۷ پرونده فلسطین را به سازمان ملل بسپارد
بر اساس قطعنامه ۱۸۱ مجمع عمومی سازمان ملل (طرح تقسیم فلسطین در ۲۹ نوامبر ۱۹۴۷)، مساحت سرزمینهای تحت قیومیت بریتانیا (غرب رود اردن) به سه بخش تقسیم میشد
دولت یهودی
حدود ۱۴,۱۰۰ تا ۱۵,۲۶۴ کیلومتر مربع (تقریباً ۵۶ تا ۵۷ درصد از مساحت کل). این منطقه شامل دشت ساحلی، جلیل شرقی، بخش عمده دشت نقب و دسترسی به دریای سرخ بود
دولت عرب
حدود ۱۱,۱۰۰ تا ۱۱,۵۹۲ کیلومتر مربع (تقریباً ۴۲ تا ۴۳ درصد از مساحت کل). این منطقه شامل جلیل غربی، کرانه باختری، نوار غزه و منطقهای در امتداد مرز مصر میشد
منطقه بینالمللی (قدس و حومه)
حدود ۱۷۶ تا ۲۰۰ کیلومتر مربع (کمتر از ۱ درصد از مساحت کل). این منطقه شامل شهرهای اورشلیم (قدس)، بیتلحم و روستاهای اطراف بود که تحت نظارت مستقیم سازمان ملل قرار میگرفت
بیشتر قضاوت کنندگان این درگیری داستان را از اینجا به بعد است که میدانند
بله
عرب ها با توجه به تعدادشان، قول قرار بریتانیا، این تقسیم را نمیذیرند
و کسی از تقسیم های قبلی چیزی نمیگوید
در مقابل یهودیان ازآن استقبال کردن و پذیرفتن حتی با توجه به اینکه بخش بزرگی از سرزمین اختصاص یافته به دولت یهودی (حدود ۶۰ درصد) را صحرای خشک و لم یزرع تشکیل میداد که در آن زمان برای کشاورزی یا توسعه شهری مناسب نبود
.
آن هویت سازی کینه یادتان هست
سازمان ملل که میداند واژه فلسطین بو دار است در قطعنامه خود از واژه "دولت" استفاده میکند تاحق نامگذاری برای کشور را تحمیل نکرده باشد
يهوديان منطقه ، روز موعود اسرائیل را انتخاب میکنند
اما اعراب منطقه همان نام مبتنی بر کینه را که بریتانیا دوباره مُد کرده بود، تا امروز یدک میکشند
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
فردای آن روز
آغاز جنگ داخلی (۳۰ نوامبر ۱۹۴۷)
با اعلام طرح تقسیم، خشونتها به طور رسمی با حمله به یک اتوبوس یهودی آغاز شد و به سرعت به تیراندازی و بمبگذاری در شهرهای مختلط دامن زد
اینچنین دوباره بکش بکش های صحنه آرایی شده توسط بریتانیا شروع شد البته اینبار طرف مستقیم یهودیها ، اعراب بودن
منطقه ای که امروز به نام فلسطین میشناسیم در چند صد سال امپراطوری عثمانی نه تنها چنین اسمی نداشت بلکه اگر از مردم ساکن آنجا سوال میکردی اهل کجا هستی هر چیزی میگفتند به جز آنکه بگوید ما فلسطینی هستیم
این مورد را خوووب به خاطر داشته باشید چون مفصلتر کالبد شکافی خواهد شد
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
Mandatory system
بعد از جنگ جهانی اول اصطلاح قیومیت داشتن بر منطقه ای از کره زمین ، در اصل بروز شده استعمارگری میباشد البته نه به آن خشنی اما توهین آمیز تر آن ، بگذریم
.
بعد از جنگ جهانی اول و از هم پاشیدن عثمانی
بریتانیا به صورت رسمی از سال ۱۹۲۰ میلادی نام و واژه ی
«فلسطین» (Palestine)
را به عنوان یک واحد سیاسی جداگانه بر یکی از بخش های قلمرو قیمومیتی خود اطلاق کرد
به زبان سرزمینهای امروزی، فلسطین از این قیمومیت شامل این مناطق میشد
1. اسرائیل (در مرزهای پیش از ۱۹۶۷، یعنی بدون بلندیهای جولان)
2. کرانه باختری رود اردن (شامل قدس شرقی)
3. نوار غزه
4. تمام کشور اردن امروزی (که در آن زمان «امارت شرق اردن» نامیده میشد)
پیش از این تاریخ، این منطقه در تقسیمات عثمانی بخشی از ولایت بیروت و متصرفین قدس محسوب میشد و واحد سیاسی مستقلی با نام فلسطین وجود نداشت
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
در خلال جنگ جهانی اول انگلستان برای پیروزی بر عثمانی ها
هم زمان با سه گروه وارد قول و قرار میشود که به علت تضاد وعده های داده شده ظاهرا اجرای آن ممکن نبود
.
با فرانسه قول قرار گذاشته بود که عثمانی را بین خودشان تقسیم کنند
.
بعد با خاندان عرب هاشمی وارد مذاکره میشود تاکه عثمانی تبدیل به یک کشور عربی بزرگ شود که شامل آن قسمتی هم میشد که به یهودیان وعده میدهد
موازی با آن به خاندان عرب دیگر یعنی سعودی ها وعده تحت الحمایه بودن و کمک مالی و نظامی و به رسمیت شناختن محدودی کنترل را میدهد
.
از قبل هم به یهودیان در اعلامیه بالفور1917 جوری وعده داده که بعدا راه فرار داشته باشد یعنی از واژه
National Home
و نه
State
برای اهدا به آنها استفاده میکند
چون همان موقع در کابینه بریتانیا این اعلامیه مخافان قدرتمندی داشت که بخاطر شرایط باید کوتاه میآمدن
سران صهیونسیت یا تصور میکردند کشور یا دولت مستقل به آنها وعده داده شده
یا که نه از حیله بریتانیا باخبر بودن اما آنها هم فعلا باید کوتاه میآمدن
.
شاید با نگاه به کالبد این سه وعده چنین تصور شود که تضاد دارد
اما روح پلید آن در یک راستا و مقصود جلو میرود که بعدا متوجه میشوید
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
اما
چرا انگلستان از نام فلسطین برای این منطقه بهره برد
برای پاسخ باید در تاریخ به عقب برگردیم همان کاری که انگلیسی ها کردن
.
رومیها پس از سرکوب شورش یهودیان
"شورش بارکوخبا"
در سال ۱۳۵ پس از میلاد
برای حذف و پاک کردن هویت یهودی از منطقه ، نام استان
Judea
یهودا را به
Syria Palaestina
تغییر دادند
! ! !
اوووه ، خوووب توجه کردین چه شد
برای حذف و پاک کردن هویت یهودی از منطقه
.
خب حالا سوال جور دیگری تکرار میشود
چرا رومیها از نام فلسطین برای این منظور بهره برند
باز باید به عقب تر در تاریخ سفر کنیم همان کاری که رومیها کردن
.
منشأ باستان نام فلسطین از
فلیسطیها
(Philistines)
گرفته شده که دشمنان قوم بنیاسرائیل باستان بودند
.
فلیسطیها مهاجرانی از تمدن های دریای اژه
(Aegean)
بودند که در اوایل عصر آهن
(حدود ۱۲۰۰ سال قبل از میلاد)
به منطقه ساحل جنوبی کنعان
(منطقهای که امروزه شامل نوار غزه نواحی آن در اسرائیل میشود)
کوچ کردند
.
اعتقاد بر این است که آنها از تمدنهای یونانی اولیه از جمله مایسنی
(Mycenaean)
یا دیگر جزایر دریای اژه
(مانند کرت)
آمده بودند
این نظریه بر اساس شواهد باستانشناسی مانند سفالهای خاص و سبکهای معماری آنها تأیید شده است
پیوند با مردم دریا
(Sea Peoples)
منابع مصری
(به ویژه کتیبههای معبد رامسس سوم)
از هجومی از شمال به مصر توسط گروهی به نام مردم دریا یاد میکنند
مصریها یکی از این قبایل را
Peleset
مینامیدند که به طور گسترده با فلیسطیهای کتاب مقدس یکی دانسته میشوند
این مردم پس از شکست از ارتش مصر در سواحل کنعان ساکن شدند
.
از نظر قومی، آنها یک گروه هندواروپایی بودند که با جمعیت سامیتبار کنعان
(شامل بنیاسرائیل، فنیقیها و)
تفاوت داشتند
.
دشمنی بین این دو قوم ریشه در رقابت بر سر زمین و منابع و همچنین تفاوتهای فرهنگی و مذهبی داشت
.
اطلاعات ما درباره دین فلیسطیها محدود است
اما بر اساس کشفیات باستانشناسی و اشارههای کتاب مقدس میدانیم که آنها یک دین چندخدایی
(پلیتئیست)
داشتند و خدایانی مانند
dagon
و عشتروت را میپرستیدند اما بنیاسرائیل به توحید
(یکتاپرستی)
معتقد بودند
.
فلیسطیها در منطقه حاصلخیز ساحلی ساکن شدند که بنیاسرائیل نیز در پی تسخیر و سکونت در آن بودند
این رقابت مستقیم بر سر منابع محدود ناگزیر به درگیری میانجامید
.
فلیسطیها از نظر فناوری نظامی بر بنیاسرائیل برتری داشتند آنها دانش ساخت آهن را داشتند
در کتاب سموئیل حتی ذکر میکند که بنیاسرائیل برای تیز کردن ابزار خود مجبور بودند به فلیسطیها مراجعه کنند
(سموئیل اول ۱۳:۱۹-۲۲)
این انحصار آهن ، قدرت نظامی زیادی به فلیسطیها میداد
.
فلیسطیها در پنج شهر اصلی ساکن بودند
غزه
اشکلون
اشدود
جَتّ و عقرون
این شهرها به صورت پنجگانهی حاکمان
(Pentapolis)
و تحت حکومت اربابان
(Lords)
اداره میشدند که میتوانستند نیروهای خود را متحد کنند
در مقابل بنیاسرائیل در آن زمان متشکل از دوازده قبیله پراکنده بود که اغلب با هم متحد نبودند
.
فلیسطیها به عنوان مهاجمانی از یک فرهنگ کاملاً متفاوت
(اژهای در مقابل سامی)
بودند که توسط ساکنان بومی کنعان از جمله بنیاسرائیل غریبه و بیگانه تلقی میشدند
.
فلیسطیها به تدریج و در طول چند قرن توسط امپراتوریهای بزرگتر منطقه جذب و ناپدید شدند
آنها در قرن هشتم قبل از میلاد توسط امپراتوری آشور تحت فرمان تیگلات-پیلسر سوم شکست خوردند و قلمروشان ضمیمه این امپراتوری شد پس از آن توسط امپراتوریهای بابل و ایران هخامنشی و یونان تحت سلطه درآمدند
در نهایت فرهنگ و زبان و هویت متمایز آنها در میان فرهنگهای غالب منطقه
(به ویژه هلنیستی)
ذوب و
assimilate
شد
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
زنده کردن نامی که در گذر زمان به فراموشی سپرده شده آنهم برای اعراب یکتاپرستی که تبار شان با تبار بنی اسراییل از یک شاخه سرچشمه گرفته و اصولا اژه ای و یونانی تبار خوانده نمیشوند چنانکه در آموزش های دینی ، ابراهیم منشا آن است فقط یک دلیل میتواند داشته باشد
استارت بمب ساعتی به وقت معین
که خواهم گفت
انتخاب نامی چنین بار دار آنهم از نوع منفی را شاید باید فقط اسم رمز این پروژه پلید دانست
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
برگردیم به سال 1920 زمانی که قرار بود باقیمانده عثمانی، تکه تکه شود
چراکه قبل از این سال بخشهای مهمی از عثمانی به مرور جدا شده بودند
مثل قسمتهای اروپایی آن
بلغارستان، یونان، قبرس، آلبانی، مقدونیه شمالی، بوسنی و صربستان
همینطور قسمتهای آفریقایی آن
لیبی ، مصر
و قسمت های خلیج فارسی
امارات متحده عربی، قطر ، بحرین، کویت
و البته یمن
.
ترک ها که میدیدن سرنوشت شوم تر از قیومیت يعنی تجزیه در انتظار آنهاست توانستند با رهبری آتاتورک و جنبش ملی ترکیه و در جنگ با یونان و متفقین و در نهایت معاهده لوزان ، تولد جمهوری ترکیه با مرزهای امروزی را برای خود داشته باشند
این روند کمی قبل از سال 1920 شروع شد و در سال 1923 به سر انجام رسید
طبق تقسیم
عراق و فلسطین بزرگ: تحت قیمومیت بریتانیا درآمد
منظور از فلسطین بزرگ را در ابتدا گفتم کجاها میباشد که انگستان این نام را برایش انتخاب کرد
.
سوریه و لبنان هم تحت قیمومیت فرانسه درآمد
اما شبه جزیره عربستانی که امروز میشناسیم آن موقع دو مدعی بزرگ داشت هاشمی ها و سعودی ها
خلاصه میگویم با جنگ و بکش بکش از سال 1918 تا 1925 این سعودی ها بودند که توانستن کنترل آنجا را بدست بگیرند
امیدوارم نکته ای را تا اینجا متوجه شده باشید و آن این است که صاحبان مرزها با جنگ و بکش بکش معلوم میشدند ، دین و تبار و تعداد و قدمت بهانه بود
البته که دمیدن به آتش جنگ بهانه میخواست پس چه بهانه ای بهتر از دین و تبار
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
اما وعده انگلستان به هاشمی ها موذیانه دنبال شد
.
بیایید قبل از آنکه فرض کنیم انگلستان نیت پلیدی ندارد
موضوع مهمی را همیشه مد نظر داشته باشیم
⚠️
در این گونه بحث ها هر گاه از کشوری نام برده میشود مثلا "بریتانیا" ، باید توجه داشت که با کشوری که فقط یک طرز فکر در آن فعال هست مواجه نیستیم اما باید دقت کرد وقتی طرز فکری غالب بر طرز فکرهای دیگر شد و ازطرف آن کشور به اجرا درآمد در اصل میشود سیاست آن کشور در آن دوران سر موضعی خاص ، چه بسا در دوران های بعدی طرز فکر دیگری غالب و اجرا شود
حتی میتواند در کشوری طرز فکری غالب در دورانی را مشاهده کرد که در چند نمونه با کارشکنی های طرز فکر رغیب ، کارش به دردسر افتاده ولی باز چون طرز فکر غالب بوده و اجرا شده باز میتوان با اطمینان گفت سیاست آن کشور در آن دوران سر موضوعی خاص همان طرز فکر غالب بوده
.
میتوانیم شالوده تمام طرز فکرها و گرایش ها در مورد قضیه یهودیان و اعراب در آن دوران ابتدایی قیومیت را از
یهود و عرب دوستی گرفته تا یهود و عرب ستیزی را در تقابل درونی بریتانیا در دو وزارت خانه اش مشاهده کرد
این موضوع، اختلاف آشکاری بین وزارت خارجه بریتانیا
(Foreign Office)
با وزارت مستعمرات
(Colonial Office)
ایجاد کرد که دومی مسئول مستقیم اجرای قیمومت بود و به تعهدات اعلامیه بالفور1917 (حمایت از صهیونیسم) پایبند بود
مثلا
در آن دوران وزیر مستعمرات، اورمزبی-گور، مستقیماً به وزیر خارجه اعتراض کرد که چرا وزارت خارجه حتی سعی نکرده طرح تقسیم را به اعراب بپسندد و فقط به شکایتهای آنها گوش داده است
.
در سال ۱۹۲۱
در کابینه بریتانیا در مورد امکانپذیری اجرای کامل بیانیه بالفور تردید وجود داشت
در جلسات کابینه ، نگرانی از احتمال درگیری مسلحانه بین اعراب و یهودیان ثبت شده در صورتی که فرانسه قاطعانه اهداف خود را پیش میبرد ، این نشان میدهد بیان "احتمال" در اصل ترساندن بوده نه چیز دیگر
در ادامه خواهید خواند بریتانیا آنقدر سر و سامان دادن به این بخش را طول داد تا نطفهی"احتمال" بچه ای شود چنانکه با شورش اعراب در سال ۱۹۳۶ حرف وزرات خارجه خریدار پیدا کرد
اختلافات این دو وزارت خانه (۱۹۳۶-۱۹۳۹)
تقابل میان وزارت خارجه و وزارت مستعمرات بر سر سیاست فلسطین به اوج خود رسید. در ژوئیه ۱۹۳۶، وزارت خارجه صریحاً اعلام کرد که سیاست طرفداری از صهیونیسم هزینه سیاسی سنگینی برای بریتانیا در پی خواهد داشت. این وزارتخانه به طور فعال با پیشنهاد تقسیم فلسطین (گزارش پیل) مخالفت کرد و آن را تهدیدی برای منافع بریتانیا در جهان عرب میدانست
.
در نهایت هم تمام قدم های بریتانیا سر این موضوع خاص طبق راهبرد وزارت خارجه جلو رفت بگونه ای که عملا بیشتر تحلیگران این وزارت خانه را طرفدار اعراب میدانستند
.
خب برگردیم به رویکرد بریتانیا برای سر و سامان دادن به این بخش از قیومیت خود
.
واقعیت روی زمین را همه میدانستند
این واقعیت را هاشمی ها و سعودی ها و متفقین با جنگ فهمیدن که ترک ها را نمیشود از داشتن حداقل سرزمینی مثل ترکیه محروم کرد
هاشمی ها به وسیله جنگ با سعودی ها فهمیدن نمیشود شبه جزیره را داشته باشند
تا اینجا از تقسیم عثمانی ، سعودی ها و ترک ها رضایت نسبی دارند
.
فرانسه هیچ وقت حاضر نبود سوریه و لبنان را به هاشمی ها که هم پیمان انگلستان میباشد بدهد در ضمن آنها دوست داشتند مثل کشور خودشان در نهایت آنجا جمهوری شود و نه پادشاهی اما برای فهماندن این موضوع به هاشمی ها چه راهی وجود داشت
بله جنگ
.
پسر اول شریف حسین هاشمی در سال 1918 طبق همان وعده های انگلستان بر ضد عثمانی ها شورید و با کمک بریتانیا توانست فاتح دمشق شود و آنجا را از دست عثمانی ها خارج کند در آنجا یک دولت موقت تشکیل داد ، در ماه مارس سال 1920 مجلس ملی آنجا ، پسر اول شریف حسین هاشمی را به عنوان پادشاه سوریه انتخاب کرد
این اقدام قانونی مورد پذیرش جامعه ملل !!! مخصوصا فرانسه قرار نگرفت و درعوض ، آوریل همان سال قیمومیت فرانسه بر سوریه به رسمیت شناخته شد
.
با حمله نیروی های فرانسوی به سوریه و توصیه بریتانیا به پسر اول شریف حسین هاشمی در ژوئیه 1920 او بر انحلال دولت گردن نهاد و تسلیم شد اما وزیر دفاعش نپذیرفت و در جنگ میسالون از فرانسوی ها شکست خورد و کشته شد ، اینچنین فرانسوی ها وارد دمشق شدند و به پادشاهی پسر اول شریف حسین هاشمی پایان دادند
.
این شد که هاشمی ها به وسیله جنگ از نگاه چپ به سرزمین های تحت قیومیت فرانسه یعنی سوریه و لبنان چشم پوشیدن
پس چه میماند برایشان با آن وعده انگلستان
بله آنچه انگلستان عملا روی زمین دارد یعنی عراق و فلسطین بزرگ تا به آنها بدهد
اما یهودی ها هم هستن
بیاییم یک محاسبه سرانگشتی بکنیم
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
مساحت عراق تحت قیمومیت بریتانیا حدود۴۳۸,۳۱۷ کیلومتر مربع بود
مساحت فلسطین بزرگ تحت قیمومیت بریتانیا حدود۱۱۸,۰۰۰ کیلومتر مربع بود
درنتیجه
جمع کل تحت قیمومیت بریتانیا چیزی حدود ۵۵۶,۳۱۷ کیلومتر مربع میشود
.
خب از مناقشه تقسیم عثمانی ، فرانسه و سعودی ها تا حدودی خواسته هایشان برآورده شد
میماند دو گروهی که اشاره کردم يعنی هاشمی ها و یهودی ها
فرض بالا یادتان هست، انگلستان اگر نیت پلیدی نداشت با توجه به واقعیت روی زمین و البته فهمانده شده به همگان آنهم توسط جنگ باید الان چه میکرد
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
این دفعه باید در تاریخ جلو بریم
در سال ۱۹۴۷ بر اساس قطعنامه پیشنهادی ۱۸۱ مجمع عمومی سازمان ملل، سهم اسرائیل حدود ۱۴,۱۰۰ تا ۱۵,۲۶۴ کیلومتر مربع در نظر گرفته شد که اسرائیلی ها هم راضی بودن هم قبول داشتن
این نشان میدهد اگر ۲۷ سال قبل این مقدار به آنها داده میشد هم آنها قبول میکردن هم بی گمان هاشیمان
چرا بی گمان هاشمیان هم میپذیرفتن چون عملا چنین کاری را حیله گرایانه آنهم در ابعاد و داشتن سهم کمتر انگلستان کرد و هاشمیان با وضعیتی که آن موقع ، توجه کنید آن موقع داشتن پذیرفتن
.
یک نمونه مثال میآورم
قسمتی که امروزه روی نقشه به نام کویت میشناسیم در سال 1922 با قراردادی به نام عقبر که بین صالح شیخ نشین آنجا و بریتانیا بسته شد مستقل اعلام شد این قرارداد از طرف هاشمیان مورد پذیرش واقع نشد اما بخاطر فشار بریتانیا در نهایت مجبور شد در سال 1923 آنرا امضا کند امری که دهه ها بعد یعنی در سال 1961 وقتی عبدالله صباح استقلال کویت را اعلام کرد عبدالکریم قاسم نخست وزیر عراق رسما کویت را بخشی از عراق اعلام کرد و تهدید به اقدام نظامی نمود در مقابل بلافاصله بریتانیا طی چند روز نیروی زمینی و هوایی و دریایی خود را در کویت مستقر کرد تا از استقلال کویت دفاع کند عراق هم هرگز حمله نکرد تا بعدها در سال 1990 صدام حسین به همین دلایل حمله به کویت را بالاخره عملیاتی کرد و دیدیم چه شکست سختی خورد
.
البته همیشه بریتانیا در اجراء نقشه هایش برای رسیدن به مقاصدش، موفق عمل نمیکرد
درست کمی آنطرف تر یعنی در استان خوزستان ایران و درست در همان سالها بریتانیا قصد داشت توسط شیخ نشین آنجا خزعل این استان را از ایران جدا کند همانگونه که کویت را از عراق جدا کرد که البته موفق نشد دانستن قصه این جریان در کنار بقیه عملکرد های بریتانیا در منطقه ، بسیار آموزنده و روشنگر خواهد بود برای آنانکه کنجکاوند بدانند بریتانیا چطور آنموقع ها توانسته بود اینچنین به جهان تسلط و در آن نفوذ داشته باشد
بگذریم و برگردیم به بحث اصلی خودمان
بله
باید بدانیم با توجه به جو و نوع حساسیت های آن روزگاران و قدرت جنگی بریتانیا کسی معترض تشکیل یک کشور کوچک ۱۵,۲۶۴ کیلومتر مربعی یهودی نمیشد
مشکل جهان عرب آن موقع ها رقابت بین قبایل خودشان بود نه جمعیت اندک یهود
.
باز توجه کنید هنوز جنگ جهانی دوم شروع نشده بود و
دست بالاتری قدرت جنگی انگلیس به عرب ها خوب فهمانده شده بود مثلا وقتی کنترل حجاز دست هاشمیان بود و سعودی ها برای تصرف آن تا آستانه شکستشان پیش رفتن با اولتیماتوم انگلیس دست کشیدن و جلوتر نرفتن بعد که انگلیس با کمک نکردن مثل قبل به هاشمیان عملا چراغ سبز به سعودی ها نشان داد دوباره حمله آغاز شد و اینبار سعودی ها هاشمیان را از شبه جزیره بیرون انداختن
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
پس اگر با نیت خیر تقسیم انجام میشد
سهم هاشمیان از کل قیومیت چیزی حدود ۵۴۰,۸۵۳ کیلومتر مربع و
سهم یهودیان چیزی حدود ۱۵,۲۶۴ کیلومتر مربع و
منطقه بینالمللی (قدس و حومه) هم چیزی حدود ۲۰۰ کیلومتر مربع میشد
یعنی
· هاشمیان: ۹۷.۱٪ از کل سرزمین
· یهودیان: ۲.۸٪ از کل سرزمین
· قدس بینالمللی: ۰.۰۳٪ از کل سرزمین
و همه چیز به خوبی خوشی با رضایت طرفین تمام میشد و حتی قولنامه مک ماهون سال 1915به نوعی اجرا شده فرض میشد
حتی
گیرم خیری در کار نباشد و تقسیم بر اساس تعهد اولیه قیومیت باشد
باید
عراق را به پسر سوم هاشمیان و فلسطین بزرگ یعنی هر دو طرف رود اردن را به پسر دوم هاشمیان میداد و در دل سرزمین های پسر دوم همان دو قطعه گفته شده در بالا ، یعنی یهودیان و بین المللی تشکیل میشد
مساحت فلسطین بزرگ تحت قیمومت بریتانیا حدود۱۱۸,۰۰۰ کیلومتر مربع بود
.
سهم یهودیان چیزی حدود ۱۵,۲۶۴ کیلومتر مربع یعنی ۱۲.۹٪ از کل
منطقه بینالمللی (قدس و حومه) هم چیزی حدود ۲۰۰ کیلومتر مربع یعنی ۰.۱۷٪ از کل میشد
سهم اعراب چیزی حدود ۱۰۲,۵۳۶ کیلومتر مربع یعنی ۸۶.۹٪ از کل سرزمین میشد
.
در این صورت هم باز همه چیز به خوبی خوشی با رضایت طرفین تمام میشد چون باطن تقسیم ها بین هاشمیان و یهودیان همان بود فقط دو هاشمیان بجای یک هاشمیان رخ میداد
⚠️توجه کنید این راضی بودن ها و پذیرش ها فقط زمانی رخ میداد که در همان ابتدا انجام میشد⚠️
اما انگلیس در عوض چه کردند
در همان سال های ابتدایی یعنی 1921 کل عراق را به پسر سوم شریف حسین (هاشمیان) یعنی فیصل یکم داد همین عراق با مرزهای امروزی
فلسطین بزرگ را با خط مرزی رود اردن به دو بخش، دوباره تجزیه کردن
‼️
واقعا چرا ، چه لزومی داشت این دوباره کاری تجزیه
بخش شرقی را فرا اردن نام نهادن بخش غربی را همان فلسطین نگه داشت ، همان بخشی که یهودی ها ساکن بودن
فرا اردون را در همان سال 1921 به پسر دیگر و دوم شریف حسین (هاشمیان) یعنی عبدالله اول داد که میشود همین اردن با مرزهای امروزی
یعنی کمتر از آنچه بالا گفتم و دیدیم هاشمیان قبول کرد و حرفی نزدند
اما و اما
برای تعیین تکلیف کل بخش غربی و یهودی ها و عرب های در بخش غربی رود اردن که نام دوباره اما جدید فلسطین گرفته بود ، 28 سال طول داد
باورتان میشود 28 سال در صورتیکه فرانسه تکلیف سوریه و لبنان را در همان سالها مشخص کرد و فقط برای استقلال داشتن آنها طول داد
مثلا در سوریه از سال 1925 حاکام عربی سوری زیر نظر فرانسه روی کار آمدن تا آن مدل مدنیت خواست قیومیت جان بگیرد
یا در لبنان از سال 1920 تا 1926 زیر نظر مستقیم فرانسه اما اداره حکومت توسط حاکمان محلی شکل گرفت
.
ولی انگلیس فقط عراق و بخش شرقی را طبق مدنیت مد نظر قیومیت جان بخشید و استقلال آنها را مثل فرانسه به بعد مکول کرد
ولی چرا برای بخش غربی هیچ طرح مشخصی نریخت
یعنی
بر خلاف روح حاکم در مفهوم قیمومیت، در اواخر سال ۱۹۲۰ بریتانیا تصمیم گرفتن هیچ حکومت مدنی در شرق اردن مستقر نکند
و خودش مستقیم تا آخرین لحظه که میشد آنجا را اداره کند
حتی وزیر امور خارجه بریتانیا (لرد کرزن) صراحتاً اعلام کرد که نباید هیچ ارتباط قطعی بین فلسطین و ماوراء اردن برقرار شود
تا یک بلاتکلیفی عمدی و غیر مدنی آنهم برای 28 سال در آنجا حاکم باشد
حتی واضح تر از این حرفها
ماده ۲۵ قوانین قیمومت
این ماده به دولت قیم (بریتانیا) اختیار میداد که اجرای مواد مربوط به "وطن ملی یهودیان" را در سرزمینهای شرق اردن به تأخیر بیندازد یا لغو کند
نتیجه نهایی (سپتامبر ۱۹۲۲)
جامعه ملل یادداشت درخواست بریتانیا را تصویب کرد و رسماً اعلام نمود که مواد مرتبط با وطن یهودی در شرق اردن اجرا نخواهد شد
مرد این سیآهچاله منـم 😅 بنز اسپرینتر هم میشه ونـم 🤤 نمیدونم همسفر با کدوم زنـم 😬 تا که بگه مسافر این کَنـم یا اون کَنـم 😂 شایدم ، از همهی اینا دل بکنم 🙄 بزنم به باغ و چمن 😜 بخورم مِی خفن 😄 بخونم
تو هم با ما (نموندی) مثه من با من🫤ـ
.
😆END😆
.
پ،ن1️⃣ : عطار در تذکرة الاولیاء آورده است که
ـ ". . . و گفت: محبت درست نشود مگر در میان دو تن که یکی دیگری را گوید ای من." . . . ـ
بگوید با شنیدن این دو سخنرانی ، کدام زنده است در زندگانی ، کدام مرده است در بایگانی😅ـ
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
ما نه تنها نباید وابسته به آمریکای جهان خوار باشیم که دستش به خون مردمان هیرشیما و ویتنام و چه و چه آغشته است بلکه
نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی
استقلال ، آزادی ، چی ؟ همه با هم بگید
جمهوری اسلامی
وقتی خامنه ای میگوید مدل الگو پیشنهادی آمریکا شکست خورده است ، بی الگو که نیست ، بله ، چی ؟ همه باهم بگید مرگ بر آمریکا "جمهوری اسلامی" فقط در این میان یک چیزش جالب است وقتی خمینی اینجوری حرف میزد ایران و ایرانی نمیدانست الگویی به نام "جمهوری اسلامی" چه گلی به سرش میزند رُز است یا رُس😅ـ
Rose or Clay
اما اکنون بعد از چهل و اندی سال با تمام وجود تجربه کرده که الگوی پیشنهادی خمینی چه میکند با مردمان یک کشور و مخصوصا زیرساخت ها و اقلیم آن کشور
.
بگذریم از حرف یک مشت جاهل که میگویند آمریکا نگذاشت وگرنه میتوانستیم بجای دره ها ، قله ها را فتح کنیم🤦🏻♂️ـ
آخه ابله ، سردمداران الگوی "جمهوری اسلامی" مگه سال۵۷ گفتن از الان هرکی بره پی الگوی خودش تا ببینیم کدوم بهتره ، معلوم که نه
آنها از سفارت آمریکا بالا رفتن پرچمش را آتش زدن کارکنانش را گروگان گرفتند و گفتن تکبیر : مرگ بر آمریکا و چه و چه
به راحتی میتوانم ثابت کنم که قدم اول خصومت را انقلابیون برداشتند و توی تله شوروی افتادند اما حتی با ندانستن اینکه اول مرغ بوده یا تخم مرغ الگویی میآید میگوید الگوی تو نه تنها بد هست بلکه باید نابود شود الگویی که حیاتت به آن وابسته است خب چه میشود مینشینی تماشا میکنی تا نابود شوی معلوم که نه
پس بله واضح است در چنین شرایطی آمریکا نگذارد ابله😅ـ
این را حتی خمینی هم میدانست😬 بعد تو نمیدانی😳! برای همین بود که گفت : آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند😄ـ
بنابراین
اکنون روی سخن من مثل خامنهای ملتهای منطقه میباشد
آهـــــــای ملت های منطقه
یـه نگاه به ما کنید ببینید چطور توانستیم در الگوی "جمهوری اسلامی" بدون آمریکا چهل و اندی سال زندگی کنیم
به این میگن زندگی ، دوسش داری؟😅ـ
ببینید کارمان به کجاها کشیده
اما یادتان باشد
چین که میبینید امروز برای خودش چیزی شده و جمهوری اسلامی آنرا دوست میداند پا در جاپای الگوی آریامهر گذاشت و دست از الگوی مائوکمونیستی خود برداشت و برای بدست آوردن علم و تکنولوژی که غرب داشت کارگر ارزان در اختیار آنها گذاشت معاوضه ای غیر اخلاقی یک نوع برداری نوین
بنابراین بسیار قابل قبول و درک است که چرا شاه نفت ارزان را تحمل میکرد تا فرصتی مناسب
و در پیرو آن پس از چندی وقتی خواست نفت را به قیمت عادلانه برساند و صدای غرب درآمد نیاز به مردمانی آگاه "یا" لیدرهای باشعور داشت که مردم ناآگاه را به سمت همایت از او تجهیز کنند اما لیدرهای بیشعور دانشگاه و حوزه ، مردم را درست در فرصتی طلایی و تاریخی که میتوانست ایران جهشی فوقالعاده کند بر عیله او شوراندن
او سقوط کرد ، غرب و شرق هم خوشحال
و اکنون که میگویم : و به همراهش ایران هم سقوط کرد
گزاف نگفته ام
چون ایران امروز را میبینم
به قول آخوندهای شیعه کیفییت یک حکومت مهم است نه کمییت آن علیبنابوطالب حدود 5سال حکومت کرد و معاویهبنابوسفیان حدود 20سال
مطمئنن هر حکمرانی ایی دورانی دارد مهم آنست چه از آن به یادگار میماند
Achilles' heel
امروز اگر آمریکا نمیتواند چین را به طور موثر تحریم کند آنچنان که دارد ما را میکند😅 نه به خاطر موشک های چین با کلاهک هسته ای اوست بلکه بخاطر آنست که کمپانی های خودش در چین مستقر شدن و تحریم چین در اصل یک تُف سر بالاست
فکر هوشمندانه ای که 50سال پیش آریامهر کرده بود و میدانست پاشنه آشیل الگوی غربی در چیست و شروع به سرمایه گذاری هایی فرامرزی و مکمل آن خرید سهام کمپانی های استخوان دار "صاحب" تکنولوژی اما دارای مشکلات مالی و دعوت دیگر کمپانی ها به سرمایه گذاری در ایران کرده بود
اما همین کارهایش هم سرمقاله مخالفانش شد که چه و چه و چه
چین در آن موقع ها حتی حق شرکت در بازی های آسیایی را هم نداشت آریامهر این حق را به آنها داد
END
.
پ،ن1️⃣ : همونطور که مشاهده کردین شاه نه تنها در سال1980 پیش بینی کرد این جاهلان به چه روزی میافتند بلکه متواضعانه راه خلاصی را به آنها نشان داد
حالا این ملاها که منم منم شون در همه چی منو کشته کاسه چه کنم چه کنم برداشتند که اگه آمریکا نخواد تحریم ها رو برداره با وضعی که دارند میخوان چه💩 بخورن
.
پ،ن2️⃣ : شاه بهتر از هرکسی با چهره واقعی سردمداران شرق و غرب آشنا بود اگر فرصتی دست دهد ویدیویی میگذارم تا ببینید ایران اولین بار نیست که تهدید به حمله نظامی میشود
در زمان شاه نیز وقتی او شروع به عادلانه سازی قیمت نفت کرد و در این روند به خاطر شرایط دنیا موفق بود از طرف همین غرب تهدید به حمله نظامی شد اما غربی ها نمیتوانستن حمله را عملی کنند به چند علت و آن علت ها را شاه خوب میدانست
در روایتی آمده ، وقتی کمالالملک را در اتاقی زندانی کردن روی دیوار حفرهای به بیرون و به سوی آزادی نقاشی کرد چنان واقعگرایانه که وقتی پادشاه آنرا دید حکم به آزادی او داد
تا مادامی که "حس" فرمانروایی میکند
بشر چه بیهوده دعوا ها میکند ، که در هرچیزی آن چیز ، عینیت است یا ذهنیت
.
اگر این فرمانروا اهل بود هرچیزی ممکن و سهل بود اما مهمتر آنست که این اهلی بودن در کدام جهت و سو خواهدبود
افسار حس من ، دست عین است یا ذهن
گاه زندان و زندان بان و زندانی در ذهن است ، گاه در عین
.
نه میتوان عینیت را انکار کرد یا بیشتر بها داد نه ذهنیت را
میدانم در سرزمین تعادل این بحث ها حرف مفت است اما رسیدن به آن آبادی خود گذر از هفت خان رستم است
وگرنه این همه مشتری نداشت بازار می و قرص و افیون فروشان
پس قبل آنکه راهمان به این مدل بازار برسد
تا کی؟ میتوان با ذهن ، عین را گول زد و بلعکس مثل آن روایت گفته شده در مقدمه چیزی صرفا مُسکن قبل از رسیدن به مَسکن
امید به آنست که تا آن یکی نیست آن دیگری یار باشد نه بیش از این
که اگر بیش شد خودش زار میشود همچو آن بازار
END
.
ـ1️⃣ - پ،ن : Tetrahedron
این پست مکمل پست قبلیست تا بدانم هیچ چیز به خودی خود بد نیست جعل که نوعی باطل است گاه مدد رسان است
حتی حتی اگر برای بشر ، خدای ذهنی(دینی) جعلی باشد از اصل خدای عینی(که تعریف شده)
اما
چهوقت؟ چهجا؟ چهقدر؟ در هرچیز مهم است
همان مثلث القاعدهی "تعادل" به راس چهکسی(یاچهچیزی)؟
به قول مولانا
گر با دیگری مجلس میسازم و لاغ
ننهم به خدا ز مهر کس بر دل داغ
لیکن چو فرو شود کسی را خورشید
در پیش نهد بجای خورشید چراغ
.
ـ2️⃣ - پ،ن : The eternal painter
در تکاپوی ساخت این پست بودم که متوجه شدم انگلیسی زبان ها گویا واژه ای با مفهوم "ازلی" ندارن
ازلی و ابدی را
Eternal
میدانند مفهومی که ما آنرا "ابدی" میدانیم که البته در اینجور بحث ها صحیح تر است . آیا واقعا اینطوریه؟ انگلیسی دان ها جواب بدهند
اگر اینطور باشه خودشون رو توی مسائل غیر عینی در مسیر درست راحت کردن اما در علم منفی و مثبت بینهایت را خوب رعایت میکنن😅ـ
نمیدانم این را کرمانی گفته یا که نعمتاللهولی یا شاید هم خیام
اما میدانم ظاهر مقصودشان در رباعی این بوده که باید نفسی که در لحظه ی تجربه میگذرد را غنیمت شمرد ، چون ...
قبل از گفتن چون
کل رباعی را بگذارید کنار آنچه در زیر میگویم
داشتم به عکسی از سفرم به چالوس نگاه میکردم
خوده عکس شده بود نقطه صفر محور خاطره من که میتوانستم به واسطه آن در دو جهت قبل و بعد آن ، خاطرهام را حرکت دهم اما محدود ، هر چقدر که از این صفر دور تر میشدم دیگر چیزی به یاد نداشتم
پس
کاملا برایم قابل درک است وقتی در زمان این سه شاعر ، عکاسی نبود چقدر میتوانست خاطرهایشان کم و محدود به حادثه ها و اتفاق های بسیار شاخص در زندگیشان باشد
حتی متوجه شدم که
چون شاخصی در آن عکسی که گفتم رخ نداده بود این عکس بود که به من میگفت تجربه کردی ، خودم حسی از آن تجربه نداشتم چنانکه بودن من در آن موقعیت میتوانست برایم شک برانگیز باشد اگر عکسی در کار نبود
عکسهای دوران کودکی که هیچ ، حتی آن محور خاطره با صفرش را هم شامل نمیشود
جالب اینجاست که میتوانم به یقین بگویم که خاطره ام در بعضی از خواب هایم تجربیتر اند تا آن عکس و امثال آن
.
خلاصه آنکه عمیق شدن در این بحث عقلانی از نوع فلسفی میتواند آزار دهنده باشد اگر عرفانی از نوع باطنی به آن نگاه نشود
ظاهر آن قسمت از رباعی یادتان هست که میگوید دَم(نفس) را غنیمت بشمر
چون : کَز "حاصلِ " عمرِ ما همین یک نفس است
گویی این حاصل جمع به هزینه ی مرگ عوامل جمع است که پویاست
حاصل جمع ، "من53"ی اکنون است حتی اگر به خاطر نیاورد 2یی را که زمانی در زندگیش بوده چه در جهت مثبت و چه در جهت منفی آن
یا اگر هم به خاطر میآورد به علت شاخص بودنش از غم عمر کوتاه ش دلگیر است
.
این قطره قطره نفس هاست که دریای زندگی ما را میسازد
درنتیجه باید غنیمت شمردشان و عزیز داشتشان و خوار نشمردشان
بله
چه فرقی است بین عکسی از سفری که با رایانه تولید شده یا که با دوربین کسی ، وقتی نه یادی میماند و نه حسی
اگر هم بماند به کوتاهی یه نفسی
اما تمام این مطلبی که نوشتم نتیجه ی همین عکس از سفر کوتاهم به آریزونا😅 بود با تمام اون قطره قطره بی یادی ها و بی حسی ها در کل زندگیم تا به امروز
END
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
پ،ن1️⃣:ـ
با سپاس🙏فراوان از برادر🤗 برای همکاری تمام وقت در خرید کامپیوتر با تمام ملحقات یک اطاق درخور سفر از تشک و صندلی تا آن کادوی ویژه 5070ti16G ایشان🥰
پ،ن2️⃣:ـ
این سفر آریزونایی بنده بسیار مفرح و سرگرم کننده و آموزنده بود به طوریکه گذر زمان در این سه روز حس نشد
چه خوب است که بدانیم از سفر هایمان به دنبال چه هستیم حتی اگر خواستمان وقتکشی باشد
تغییر آنچنان خووب است که به افراط میرود ، ثابتی میخواهد تا بشود نفس تازه کرد
خواب هر چقدر طولانی یک لحظه است برای بیداری
به موقعه که باشن ، متغیر ها و ثابت ها چنین کیفیت و کمیتی دارن
.
مرگ آنچنان واقعیست که میشود یک ثابت حقیقی در نظر گرفتش تا اگر بعد چیزی بود ، که بود
.
دنیای صفر و یک رایانه فهمی را ساده کرده تا بدانیم عالم چقدر میتواند پیچیده و تو در تو و در عین حال نسبی "حبابی استوار" باشد
.
میتوان فعلا با ثابت های مجازی و واقعی سر کرد تا اگر بعدش چیزی بود ، که بود ، نمیدانم نمیدانم اما آنچهرا که خووب میدانم آنهم به صورت پچ پچ سلول به سلول این هست که در هیجان متغیر ها ، ثابت ها آرامش میآورد
عجب نیست آرزوی قایق برای افتادگان در آب و برای قایق نشینان ، ساحل
در این معادله پیچیده زندگانی ، خوشا به حال کسانی که ثابتـی دارند
پایان
.
.
پ،ن1️⃣: ـ
ظرافت فهم چند جنبه ای ارتباط عکس اول با کل متن جالب خواهد بود
پ،ن2️⃣:ـ
نجات از چاه گمشدگی ، تلاش(خواست) میخواهد و وسیله(دستاویز) و اتکاء(ثابت)، اینها که بود یا بیرون میای یا بیرون میاردت
جزیرهای دارم ، دور تا دورش آب ، که چشم اندازش افق نیست ، کوه های سر به فلک کشیدست
از این سرش تا اون وَرش چند قدمی بیش نیست
آره خب بزرگ نیست حتی میشه گفت خیلی هم کوچیکه ، ارثه دیگه به قول ما ایرونی ها اسب پیشکش رو که دندوناشو نمیشمُرن
این که میتونم یا نمیتونم از اینجا برم یه فکر آزار دهنده بود که خیلی وقته دیگه برام مهم نیست مهم اینه حالا که اینجام توش چی بسازم بهتره
با توجه به اینکه توی ساخت و ساز کُندم ، مصالح و بودجه کم دارم در تمیزکاری تنبل شدم ، اهل تجمل و مهمون بازی هم نیستم اما ارتفاع گرفتن و دید زدن دور(از)دست ها رو همیشه دوس داشتم و از "ایجاد" نور در شب و سایه در روز خوشم میآد ، گویا فقط برام یک گزینه بیشتر نمیمونه ، که خب پس همونو میسازم
. . . چند سال بعد . . .
.
.
.
Pier and foundation
نگاه کردن به تصمیم ، و دیدنِ شاخ و برگهاش گاهی برام چنان حالی رو ایجاد میکنه که اجرا ، یا طول میکشه یا هرگز اتفاق نمیاُفته(دلیل آن کُندی)
این شد که زدن فونداسیون و اسکله چند سالی طول کشید تازه بعدش هم که انجام شد چندسال به همون حال مثل حال خودم ولـش کردم
تا اینکه به این نتیجه رسیدم
نمیشه تا ابد روی فونداسیون خیمه بزنم باید فکری برای تکمیل آن میل بکنم
.
.
ادامه ماجرا با اجازه "تامبلر" در همین جا پُست خواهد شد
Coming soon . . .
.
.
.
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ1️⃣ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
Seaplane & Aquarium
هر چند وقت یک بار یه هواپیمایدریایی از اینجا رد میشه و مایحتاج منو میندازه تو آب ، فقط باید همتی کنم با قایم برم اون جعبه رو از آب بگیرم این حکایت منو یاد اون روزایی میندازه که به ماهیهای توی آکواریوم پدر غذا میدادم با این تفاوت که الان من سفارش میدم چی میخوام ولی برای ماهیها ، پدر بنا به دانستههاش میگفت چی براشون خوبه اما قسمت سختش این بود که من باید میرفتم اونارو میخریدم همین بیعلاقگی به این کار و شلوغی سر پدر و پا نبودن من باعث شد که یکی یکی ماهی ها بمیرن و قصه آکواریوم داری به پایان برسه
هِیهِی توی چندین مورد همپا با پدر نبودم این جزو کوچکترینهاش بود
Pilot & Lighthouse
نشده که خلبان رو از نزدیک ببینم ولی به واسطه ی همون رد و بدل کردن گفتگوهای بیسمی تا به امروز با هم رفیق شدیم و اون همیشه ی خدا یه چیز تکراری برای گفتن به من داره و بیشترش هم حول این موضوع میچرخه که آخه اینجا با اون فانوسدریاییت چه کار میکنی وقتی نه کشتی و قایقی از اینجا میگذره و نه حتی فکر میکنم مسیری به اینجا ختم بشه
چندبار براش توضیح دادم اما هر از گاهی دوباره این بحث رو با جمله بندی جدیدی مطرح میکنه
منم اگه حوصله داشته باشم که این روزها کمتر دارم با جمله بندی جدیدی دوباره براش توضیح میدم
این هم شده یکی از سرگرمی های من ،
مطرح کردن قصه ای قدیمی با ساختاری جدید
.
ادامه با اجازه "تامبلر" در همین جا پُست خواهد شد
Maybe not soon . . .
.
.
.
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ(2️⃣)ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
R240G150B025 collector
اگه بخوام به سوال خلبان با جمله بندی جدیدی جواب بدم باید بگم
من نگهبان فانوس دریایی با کار کردی که براش تعریف کردن نیستم من کلکسیونر نوع خاصی از نور به نام
R240G150B025
هستم
بعضی ها قناری دارن من نور
شغلـم که نه اما کارم اینه که شکارش کنمو بعضی شبها توی قفسی که براش ساختم بیدار تا هرکجا که شد یا میشه سخنش بره
R240G150B025
بعضی ها ابزار شکارشون پول و تور و تفنگه ، مال من ، دوربین و قبلاها دفتروقلم اما حالا گوشیوکامپیوتره
.
در زمانهای شکار بیشتر اوقات همه چی عادی میگذره اما گاهی عجیب میشه اینجورکه دنبال کردن رَد پای تصویری منو به تصوری میرسونه و گاهی هم برعکس ولی
فرقی نداره چه از این به اون چه از اون به این ، مهم این هست که باید توش نور
R240G150B025
باشه
جویندگان طلا در بستر رودخانه همین کار رو میکنن لابهلای گِلوسنگ باید رَدی از طلا باشه
فقط فرقش اینکه طلا اونا رو میگره میندازه تو قفس اما این منم که
که اگر دوستداشتن را به خاطر نداشته باشد ، میگندد و تنفر میشود
چه از کوچــه نیاز چه از هر کوچــه دیگری ، به بزرگــراه عشق رسیدین در اولین تفرجــگاهش آــشیان کنید و همت در کوک خاطرــسازی و نوازیدن اختیار کنید
به تو گویم این پند ، در بادیه " انــکار " بمان ، که آن که گفت
از صدایِ سخنِ عشق ندیدم خوشــتَر ،
گرفتار این بزرگــــــــــــــــــــــراه بِمانْد
.
📣🤦♂️کات ، کات
بازیگر بعدی ، از نو
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
END
.
پ،ن1️⃣ : اون سالها1994🤦♂️ آدامسی از ترکیه به ایران اومده بود با این ویژگی که دوتا آدامس توش بود و همراهش یک عکس رندوم از سری داستان مصورهای خانم "کیم کاسالی" نیوزلندی به نام "عشق یعنی" که از سال1960 به بعد شروع به کشیدن کرده بودند
سه تاش رو نگه داشتم برای یه روزی
که البته به قبول خانم "دولورس" سریال "وستورلد" مَردم منظورشون از "یه روزی" یعنی هیچ وقت🤪ـ
طبق اعتقادات مسلمانان شیعه ، امام اول شیعیان بهتر از هرکسی میدانست مسجدالاقصی کجاست ، کیفیت معراج چه گونه بود و قبله اول مسلمانان کجا بود و چرا عوض شد
پس اگر ذرهای فتح قدس و بدست آوردن این مکان ، نزدیکی(تقرب) به خدا میآورد شک نکنید علیابنابیطالب نه تنها در آن جنگ معروف شرکت میکرد بلکه طبق روحیه ای که از ایشان در تاریخ نقل شده در اول صف جنگجویانی میبود که آنجا را فتح میکرد اما چنین نکرد
چی ؟ اما چنین نکرد
حال شیعیانی که اطاعت از (اولیالأمر منکم) سرلوحه کارشان باید باشد چرا کمی اندیشه نمیکنند و از خود آنچه گفتم را نمیپرسند و رفتار صریح امامشان در مورد این مکان را رفتار خودشان نمیکنند
.
بروید بخوانید حتی کیفیت مشاوره ای که به عمر بن خطاب و سرداران جنگی او در این جنگ دادند صرفا برای جلوگیری از کشتار بیشتر بود
.
ما میدانیم این مکان در زمان حیات پیامبر اسلام محل مناقشه ی عده ای از مسیحییان و یهودیان نادان بود که در نهایت هم با جنگ به دست مسیحیان افتاد و
مثل روز برای پیامبر اسلام روشن بود که بعدها به این کشمکش احمقانه ، مسلمان ها هم اضافه خواهند شد اگر قبله عوض نشود
ولی خب
مثل بسیاری از عملکردهایی که به انسان و بشریت آسیب میزند و مکررا از طرف دانا ها گفته میشود اما نادان ها از انجام آن دست بردار نیستن ، بعدها هم مسلمانان نادان به آن دو گروه قبلی پیوستن و برای تصاحب این منطقه قرن ها خون ریختن
ـ⚠️ـ
بیایید بدانید اولین فرماندهان سپاه قدس در صدر اسلام چه کسانی بودند
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
👑عمر بن خطاب : فرمانده کل قوا و خلیفه دوم و به عبارتی امیرالمومنین و رهبر آن زمان
.
⭐️ابوعبیده جراح : فرمانده اصلی در میدان جنگ ، او از کسانی بود که پس از وفات پیامبر در "سقیفهبنیساعده" حاضر شد. و ابوبکر را برای خلافت برتر دانست. ابوعبیده از نخستین کسانی بود که با ابوبکر بیعت کرد🤦♂️ـ
.
⭐️خالد بن ولید : او کسی بود که در جنگهای بدر ، احد ، خندق در مقابل پیامبر جنگید و نقش مهمی در شکست دادن پیامبر در جنگ احد داشت بنا بر قول مشهور و قوی میان اهل سنت ، تا چندی قبل از فتح مکه اسلام نیاورد😁ـ
.
⭐️عمرو عاص : شیعیان او را به خوبی میشناسند در مورد ایشان چه بگویم 😁ـ
.
⭐️یزید بن ابوسفیان : برادر معاویه بن ابوسفیان🤦♂️ ، او نیز در فتح مکه مسلمان شد😁ـ
خلاصه
در ربیعالاول سال ۱۶ هجری ، یعنی پنج سال بعد از فوت پیامبر ، عمر وارد سرزمین فلسطین شد
با ورود عمر به اورشلیم ، معاهده ی عمر نوشته شد و شهر تسلیم شد و ضمانتهای (آزادی مدنی و مذهبی) در ازای پرداخت جزیه ، به مسیحیان داده شد
این معاهده را عمر به نمایندگی از عربها امضا کرد و شاهدان جلسه از قرار زیر بودند
⭐️خالد بن ولید (در بالا گفتم کیست)ـ
⭐️عمرو عاص (در بالا گفتم کیست)ـ
⭐️عبدالرحمن بن عوف (خواهم گفت کیست🤦♂️)ـ
⭐️معاویه بن ابی سفیان : شیعیان او را به خوبی میشناسند😁ـ
.
اینچنین شد که در اواخر آوریل ۶۶۷میلادی بیت المقدس رسما تسلیم و تا ۴۰۰سال بعد یعنی با اولین جنگهای صلیبی در دست مسلمانان بود
.
بله این جنگ بود که همیشه داوری میکرد و نه خِرد
با جنگ گرفتن با جنگ پس دادند و تکرار آن تا به امروز
و اما
⭐️عبدالرحمن بن عوف : او جزو شورای شش نفره ای بود که میبایست خلیفه سوم را انتخاب میکردند
خلیفه دوم ، عمر گفته بود در این شورا اگر رأی ها مساوی بود رأی گروهی پذیرفته شود که عبدالرحمان در آن است ! ( مگر میشود عمر بعد از آن همه سال زندگی با این افراد ، که انتخاب کرده برای شورا ، نداند نتیجه چه میشود . یاد شواری نگهبان خودمان افتادم 😁)ـ
در نهایت عبدالرحمن از همین امتیاز خود استفاده کرده و برادر زن خود😁 ، عثمان را خلیفه سوم مسلمانان کرد
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
بنام خداوند جان و خِرد😁ـ
کمی اندیشه خواهشا
آخر ببینید چه کسانی با چه اهدافی این آتش انسان سوز را روشن کردند
تمام این فرمانده هان شاید جسم اسلام را بزرگ کردن و برای آن جلال و جبروت به ارمغان آوردن همچون امپراطوری های هم عصر خود (که به باور من هدف از پیدایش اسلام این نبود) اما در کنار آن هرکدام در در زمان و مکان حیاتشان به نوعی روح اسلام را آزردن چه آن گروه اولی که اسلام آوردن چون چارهای نداشتن چه آن گروه دومی که دل به اسلام داشتن اما در سقیفهبنیساعده یا شوارای شش نفره به باور شیعیان بد عمل کردن و چه آنان که از همان گروه اول بودن و بعدتر دُم خروس کینه شان به اسلام زد بیرون و به جنگ با علیابنابیطالب پرداختند
.
پس
لطفا مسئولین "جنگی" حال حاضر ، که ادعا دارند به قول خودشان شیعه مولاعلی هستند اما پا در جای پای خلیفه دوم گذاشتهاند ، خدا و معنویات را داخل این ماجرا نکنند
رو راست بگویید همان گونه که به روسیه کمک میکنیم که تا مردم سرزمینی را از خانه و کاشانه شان آواره کند و در جایی دیگر هم انگار نه انگار آواره و مظلومی هست(مملکت خودمان ایران) اما به مردم جایی دیگر کمک میکنیم که از آوارگی ((مثلا)) نجات پیدا کنند
و این هیچ ربطی به خدا و معنویات و کار خیر ندارد همش بحث قدرت طلبیست (همان جلال و جبروت با شعار از حرم تا حرم)ـ
که البته برای رسیدن به این مقصود باید عدهای را به وسیله ایدئولوژی گول بزنیم تا به کار بگیریم اگر نشد با پول اجیر و یا هر آنچه مدل قیمتشان به انداره ی قد فکرشان باشد ، تمام وسلام
.
اما من چه کنم که باز دلم میسوزد برای آن ساده دلانی که افسارشان دست این جماعت افتاده😔ـ
سیرینکس کیست ، یک حوری زیبا مثل خیلی از حوری های دیگر اما وجه تمایزی دارد ، او خیلی باهوش است هوش او در بیوگرافیاش گفته نمیشود بلکه در داستانش فهمانده میشود
Artemis(Goddess)
سیرینکس از پیروان ایزدبانو آرتمیس است
این یعنی همچون آرتمیس ، باکره و اهل شکار و طبیعت است پس مشخصهشان در داشتن تیروکمان و در کنارشان یک مدل از شکارشان
.
هنرمندان در تجسم سازی آرتمیس این مشخصه ها را بخوبی لحاظ کردهاند
اما در مورد سیرینکس فقط آنان که فراست ذهن دارند متوجه این نکته میشوند که او چه کرد و من کمتر کسی را در این زمینه آگاه یافتم در تجسمسازی درست او
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
سیرینکس اگر روال عادی سرنوشت را دنبال میکرد نهایت یک خوشکل شکارچی خُردی میشد که روزی باید شکار میشد
اما او این را نمیخواست
میخواست مثل بانوی خود باشد حتی اگر شده بالاتر
در اصل او چنین کرد حرفوحدیثش همچون بانویش جاودانه شد
اما بااینکه شکارش از هر شکاری تا به امروز گرانقدر تر بود و هست ولی آنچنان که باید فهم نشد
باید اینطور نتیجه گرفت که شاید بشود سرنوشت های خُرد را تغییر داد اما هرگز نمیتوان سرنوشت های کلان را عوض کرد
بله او حوری بود و نه ایزد(بانو)
Goddess & nymph
حتی اگر شکارش از هر ایزدی گرانقدرتر هم که باشد ایزدبانوی شکار آرتمیکس است و نه سیرینکس
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
Pan(God)
برای پان ، سیرینکس یک شکار ساده مینمود غافل ازآنکه سیریکس ابرشکارچیست منتظر فرصت که امید دارد با آخرین شکارش به لیافت دریافت این عنوان برسد
.
زندهگیری در میان شکارچیان ، نشانهی مرحلهی بالاتری از تبحر شکارچی است
اما سیرینکس حتی پا را فراتر از آن گذاشت کاری کرد که شکار به دنبال شکارچی بیاُفتد برای شکار
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
⚠️Epigraphy⚠️
توجه: نوشته زیر ترجمه یک سنگنوشته کهن خیالی ، کشف شده در خرابه های باستانی ذهن است
.
The last hunt
آخرین شکار
آن روز مثل هر روز بود برای پان . سرخوش و مست بر دهان داشت نی یک لول همچون چوپان . در جنگل میرفت و مینواخت که شاید شکاری هم کند از جنس حوریان . اما برای سیرینکس آن روز نبود چون روزهای قبل در بیهودگی گذران . در کمین شکارش بودو دلنگران . شکارش را دیدو کرد خود را عریان . در لحظه موعود تیر نگاه برخاست ز کمان . شکار و شکارچی شدن در پی هم دوان به دوان . سیرینکس برای شهکارش خودخواسته روحش را در کالبد نیها کرد پنهان . پَن دل زخم خورده از آن تیر رسید به آن مکان . و نیافت او را در آن میان . به یادگار ساخت از آن نیان سازی هفت خان . تا بشنوند صدای سخن عشق پیر و جوان . که تا ابد نشد رها از آن کمند در این جهان
END
ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ
پ،ن 1 : حزین لاهیجی
ای وای بر اسیری، کز یاد رفته باشد
در دام مانده باشد، صیاد رفته باشد
.
پ،ن 2 : همونطور که ملاحظه میکنید ملودی مربوط به پَنفلوت رو نمیشه با یک ساز هفت یا شش خان زد این اعداد در هنر بیشتر استعاره هستند
.
پ،ن 3 : این آهنگ زیبا ساخته
Ennio Morricone
با نام
Cockeyes Theme
برای فیلمی به همون اندازه خوب به نام
Once upon a time in America
مربوط به سکانسی(مفهومی) در ایستگاه قطار وقتی
با همه خوبی و بدیش میگذرد این سریعالسیر قطار زندگانی
.
Engine : Viewport🤦♂️
پ،ن 4 : به علت ضعیف بودن کامپیوتر برای "رندر"و"حرکت کارکتر" ، در مُود "دید سازنده" رندر شد😅😭💥☠️ـ